به گزارش تیتربرتر؛ اولین قسمت از سریال زخم کاری روز گذشته جمعه در پلتفرم قرار گرفت و مخاطبان با دانلود قانونی و خرید آن توانستند بار دیگر قسمتی از دعواهای تکراری سمیرا و مالک و تیم شدن های افراد مختلف را همچون گذشته ببینند.
سریال زخم کاری به کارگردانی محمد حسین مهدویان ابتدا با نگاهی به رمان بیست زخم کاری نوشته و ساخته شد و توانست مخاطبان بسیاری را جذب کند اما در این میان گویا همین داشتن مخاطب دلیلی شد بر اینکه این داستان تا فصل چهارم ادامه پیدا کند و مدام مخاطب را با داستان ها و روایتهایی شاید گذشته از تخیلی به بازی بگیرد.
مهدویان در فصل اول زخم کاری کار مناسبی را استانداردهای مناسب ساخت و همین موضوع دلیلی شد تا مخاطب جذب این سریال شود اما متاسفانه روند این سریال درست و حسابی پیش نرفت و در هر فصل مباحث آنقدر کش داده می شد تا زمان پر شود و در ته هر قسمت نیز مخاطب چیزی دستگیرش نمیشد جز اینکه سمیرا با بازی رعنا آزادی ور و مالک با بازی جواد عزتی مدام دعوا کنند و در این میان هم یک نفر بمیرد.
در فضا و شهری که زخم کاری مهدویان می گذرد اصلا پلیسی وجود ندارد. اتفاقات به مسخره ترین شکل ممکن رخ می دهند. افراد به راحتی کشته می شوند و هیچ کس پیگیر این موضوع نیست.
مالک در فصل سوم تحت نظارت ماموران امنیتی است و قرار است شبکه ای فاسد را لو دهد و اطلاعاتی را به ماموران بدهد اما همه سیستم را دور می زند و تازه در فصل چهارم مامور امنیتی را به عروسی خود دعوت می کند. ماموری که در فصل قبل مدام از این می گفت که مالک باید به زندان بروی. و البته از این مسخره تر اینکه ماموری که در فصل یک کارهای مالک و هلدینگ را راه می انداخت و گویا همدست آنها بود.
در زخم کاری زن ها هیچ گذشته ای ندارند جز اینکه دختری زیبا بوده اند و از طریقی به شبکه قدرت و ثروت نزدیک می شوند و سر آخر یک نفر پیدا می شود که آنها را عقد کند و همین باعث می شود به ثروت و قدرت برسند.
در زخم کاری و فصل چهارم انگار نه انگار که مالک خانواده ای داشت که پسرش سلاخی شد و دخترش نیز در تصادف کشته شد. در زخم کاری مهدویان همه چیز زود از یاد می رود. پلیس هیچ گاه هیچ جنازه ای را پیدا نمی کند. در زخم کاری فرد چاقو خورده دفن شده از زیر خاک بیرون آورده می شود و هزار داستان مسخره دیگر.
در زخم کاری مدام عشق تغییر می کند و مالک در هر سکانس و هر فصل به یک نفر ابراز علاقه کرده است. هیچ روایت دقیق و درست و منطقی وجود ندارد و همه چیز را قرار است مخاطب با یک فلاش بک کوتاه قبول کند. زمان و مکان هم بعضا در زخم کاری اصلا جور در نمی آید.
و اما طلوعی فرد قدرمندی که در فصل اول در سایه بود و همه و همه از او حساب می برند سر آخر همچون کارتن خوابی در ترکیه آواره بود. عجبا از این قدرت در سایه که حتا نتوانست از خودش مراقبت کند.
چقدر خون در این چهار فصل ریخته شد و هیچ کس برایش مهم نیست، از پلیس گرفته تا خانواده ها و بازمانده ها و ....
و سرآخر آقای مهدویان لطفا تمامش کنید. قرار نیست چون این سریال مخاطب داشت و برای مردم هیچ نداشت و برای شما نان داشت مدام ادامه اش دهید. البته همه این مباحث به این دلیل است که مهدویان بارها نشان داده است که کارش را بلد است و اگر قرار باشد کاری حرفه ای و درست بسازد مو لای درزش نمی رود.
یاد جمله شهاب حسینی در برنامه هم رفیق افتادم که در انتقاد و پاسخ به چرایی طولانی شدن سریال بسیار زیبای شهرزاد گفت: چون فصل اول گرفت دندان های نیش برخی تیز شد و .....
محمد مهدی خلجی؛ روزنامه نگار


























































