تیتربرتر: در آن زمان، سنگی از فضا به زمین برخورد کرد و عصر دایناسورها را به پایان رساند و جهان سخاوتمند جدیدی برای اجداد پستانداران فراهم کرد. دانشمندان به مدت ۴۰ سال، داستان این جسم فاجعهبار را که بهعنوان «جرم برخوردی چیکسالوب» معروف است، مورد مطالعه قرار دادهاند.
امروزه جرم برخوردی چیکسالوب نشانگر چیزی بیش از فقط یک روز بد روی زمین است. این سنگ میتواند اسرار عمیقی در مورد منشأ حیات و آینده تمدن بشری روی سیارهی زمین و هم در دنیاهای دیگر در سراسر کهکشان آشکار کند. دیوید کرینگ، دانشمند زمینشناسی سیارهای که عضوی از گروهی بود که سال ۱۹۹۱ خبر کشف دهانه برخوردی چیکسالوب را در شبهجزیره یوکاتان مکزیک اعلام کردند، میگوید:
رویداد برخورد چیکسالوب تکامل زیستی و زمینشناسی سیاره زمین را بهطور کامل تغییر داد. این داستان علمی بسیار بزرگ با جذابیتی عمومی است؛ زیرا دایناسورها را منقرض و زمینه را برای تکامل پستانداران فراهم کرد که منجر به پیدایش انسان نیز شد. این داستان سالهای آینده همچنان جامعه علمی و عموم مردم را مجذوب خود خواهد کرد.
تئوری چیکسالوب
دانشمندان با دسترسی به ابزارها و تکنیکهای پیشرفتهتر، توانستهاند بینشهای دقیق و جدیدی در مورد این نابودی حماسی روی زمین و پیامدهای آن برای پیدایش حیات به دست بیاورند. آخرین یافته از مطالعهای حاصل میشود که ماه جولای در مجلهی Icarus منتشر شد و به دنبال منزلگاه اولیهی جرم برخوردی چیکسالوب میگردد. این پژوهش با بهرهگیری از قدرت پردازش بسیار بالای ابر رایانهی ناسا برای مدلسازی حرکت تقریبا ۱۳۰ هزار سیارک در کمربند اصلی میان مدارهای مریخ و مشتری انجام شد.
در مورد جرم برخوردی چیکسالوب و پیامدها و منشأ آن مطالعات زیادی انجامشده و مطالعاتی نیز در حال انجام است و دانشمندان در مورد آن بحث میکنند. برای مثال، اوایل سال جاری، گروهی از پژوهشگران دانشگاه هاروارد این احتمال را دوباره مطرح کردند که جرم برخوردی یک دنبالهدار بوده است. طرح این فرضیه موجب واکنش منفی بسیاری از دانشمندان این زمینه شد.

برخورد چیکسالوب و سرنوشت دایناسورها بهعنوان استدلال نهایی، در سرمایهگذاری روی تحقیقات دفاع سیارهای و هم برای گسترش گونهی انسان فراتر از زمین مورد استناد قرار میگیرد. البته باید گفت دنیاهای دیگر از جمله مریخ نیز از برخوردهای سیارکی بزرگ در امان نیستند.
اما چیکسالوب به یافتن پاسخ برخی از مهیجترین سؤالها در مورد پیدایش حیات نیز کمک میکند. دکتر کرینگ مدتها مجذوب این موضوع بوده است و به انجام پژوهشهای زیادی درباره اکوسیستمهای میکروبی که پس از این رویداد ظهور کردهاند، کمک کرده است. او میگوید:
استدلالی وجود دارد که میگوید این نوع برخوردها نهتنها در ایجاد آشفتگی در تکامل حیات نقش داشته، بلکه در منشأ حیات روی سیارهی ما نیز دخیل بوده است. درک این فرایندها مهم است و بهترین اندازهگیریهای ما از برخی از این پیامدها روی زمین از جوانترین اجرام برخوردی مانند چیکسالوب میآید؛ زیرا شواهد مربوط به آنها محکمتر است.
دایناسورها قبل از برخورد سیارکی درمعرض انقراض بودند!
دایناسورهای غیرپرنده پس از نزدیک به ۱۷۰ میلیون سال حکمرانی بر زمین ناگهان بهدلیل برخورد سیارکی بزرگ به قاره یوکاتان درحدود ۶۶ میلیون سال پیش کاملاً منقرض شدند. نتیجه این برخورد نابودی محیطزیست و انتشار گردوغبار زیاد در جوّ زمین بود که از عبور نور خورشید مانع شد. دمای سطح زمین هم بهشدت کاهش یافت و موجودات زنده تا مرز نابودی پیش رفتند. این اتفاقی است که بسیاری از دیرینهشناسان به آن باور دارند.
بیشتر بخوانید:
با اینکه شواهد برخورد در اواخر دوره کرتاسه انکارناپذیر هستند، بحث بر سر تدریجی و ناگهانی بودن انقراض دایناسورها در جامعه دیرینهشناسان ادامه دارد. انقراضها با دوره طولانیمدت تحولات محیطی متقارن هستند که نتیجه تجزیه ابرقارههای لاوراسیا و گوندوانا بودند. بالاآمدن سطح دریاها، سردشدن اقلیمها، گسترش زیستگاههای جدید در زمین و فعالیتهای آتشفشانی انبوه نقش مهمی در رویدادهای انقراض انبوه ایفا کردند.
تحلیل دادههای فسیلی تاکنون شواهد متقاعدکنندهای درباره کاهش گونههای دایناسوری قبل از انقراض آنها ارائه نداده است. پژوهشی فیلوژنتیکی در سال ۲۰۱۶ با استفاده از درختهای زمانی ایده انقراض ناگهانی دایناسورها را رد کرد؛ اما این نتیجهگیری بحثبرانگیز بود. سوابق فسیلی شواهد خوبی نیستند و با خطاهایی مثل شکاف در سوابق فسیلی و انحرافهای نمونهبرداری همراه هستند که باعث گزارش نهچندان دقیق گونههای دقیق کرتاسه شدند. حالا پژوهشی جدید شواهد دیگری برای فرضیه انقراض دایناسورها ارائه داده است. براساس این فرضیه، دایناسورهای غیرپرنده حتی قبل از رویداد برخورد سیارکی، در مرز انقراض قرار داشتند.

براساس یافتهها، کاهش تنوع دایناسورهای غیرپرنده تقریباً ۷۶ میلیون سال پیش آغاز شد که دقیقاً دَهمیلیون سال پیشتر از رویداد برخوردی یوکاتان است. این کاهش تنوع رابطه مستقیمی با افزایش رشد انقراض در گونههای کهنسالتر دارد که فاقد نوآوری تکاملی بودند و نمیتوانستند خود را با شرایط محیطی متغیر تطبیق دهند. مؤلفان میگویند:
دورههای گرمتر به سود تنوع زیستی دایناسورها بودند؛ درحالیکه دورههای سرد سرعت انقراض را افزایش دادند.
معیارهای بومشناختی و فیزیکی اقلیم سرد را یکی از عوامل کاهش گونههای دایناسوری در اواخر دوره کرتاسه میدانند. کاهش دما مشکلی اساسی برای دایناسورهای بزرگ بود؛ زیرا این دایناسورها برای حفظ دمای بدنشان به اقلیم گرم وابسته بودند. پژوهشگران بیان میکنند:
طبق توضیحی فیزیولوژیکی برای انقراضهای وابسته به سرما، اگر تعیین جنسیت دایناسورها مثل کروکودیلها و لاکپشتها به دما وابسته بود، تغییر جنسیت جنینها میتواند یکی از عوامل ازبینرفتن تنوع زیستی با کاهش دمای اقلیم در اواخر کرتاسه باشد.
پژوهشگران به معیارهای دیگری مثل رقابت هادروسورها دربرابر گونههای گیاهخوار نیز اشاره میکنند. دندان آنها نشان میدهد این گونهها درمقایسهبا رقبایشان میتوانستند انواع بیشتری از گیاهان را بخورند. ازآنجاکه دایناسورهای گیاهخوار نقشی اساسی در زنجیره غذایی ایفا میکردند، کاهش تنوع زیستی آنها را میتوان یکی از عوامل تعیینکننده در کاهش تنوع گونههای دایناسوری عنوان کرد.
دادههای پژوهش جدید نشان میدهد انقراض نهایی دایناسورها را بهتنهایی نمیتوان به رویداد برخورد سیارک نسبت داد. با اینکه پژوهش یادشده به مکانیزمهای بومشناختی تأثیرگذار بر سرمایش جهانی و نرخ انقراض گونههای دایناسوری اشاره مستقیمی نکردند، نتایج نشان میدهد تغییرات محیطی بلندمدت احتمالاً عامل انقراض دایناسورهای غیرپرنده حتی قبل از برخورد سیارکی عظیم بودند.


























































