به گزارش تیتربرتر؛ اکران فیلم های منتخب جشنواره فیلم فجر چند روزی است آغاز شده و هر فیلم مخاطبان خاص خود را پیدا کرده است و همین باعث ایجاد هیجان در سینمای ایران شده است و هر فیلم به ناگفته هایی پرداخته است در این میان فیلم جدید ابراهیم حاتمی کیا به نام «خروج» به مسئله اعتراض پرداخته است.
در سالهایی که مسئله "اعتراض" در جامعه ایران به شکلی جدی وجود داشته است ومردم در باره مسئله مختلف کشور معترض بودهاند، ابراهیم حاتمی کیا نیز که کارگردان باهوشی است و نبض جامعه را میشناسد، مسئله"اعتراض" را دستمایه کار تازه خود قرار داده است.
هر چند گفته میشود سوژه اولیه فیلم جدید حاتمی کیا متعلق به ۱۰ سال پیش است، اما ظاهرا این سوژه از سال گذشته در ذهن او پخته و کامل شده است.
ماجرای فیلم خروج
ماجرا به حدود ده سال پیش برمیگردد، به اواخر دههی هشتاد، به سالهای ۸۹- ۸۸، به وقتی که حاتمی کیا فیلمهایی مثل «دعوت» و «گزارش یک جشن» را ساخته بود و برای دومی گرفتار کلی ماجرا شده بود. آنروزها ایدهای کلی به ذهناش خطور کرده بود، ایدهای گنگ که نمیدانست با آن چه میشود کرد.
همه چیز ساده و البته مبهم بود؛ «اگر فردی، چه زن چه مرد، برای اعتراض به موضوعی از یک شهر ایران راهی جادهها شود چه اتفاقی میافتد.» ماجرا مثل همیشه قصهی رویارویی آدمی بود که ظلمی به او شده بود و با جماعتی که انگار نمیخواستند حرفاش را بشنوند.
نگاهی به بازی پسر بازیگر معروف در خروج
نکته قابل توجه در این فیلم، بازی «فرامرز قریبیان» در مقابل پسرش «سام» است. همه در حال سبک و سنگین نقش آفرینی سام قریبیان هستند که آیا می تواند همچون پدر در سینمای ایران به عنوان ستاره در آینده درخشیده شود یا نه؟
بازیگر، نویسنده و کارگردان سینما، تلویزیون و تئاتر و فرزند یکی از ستارههای عرصه بازیگری فرامرز قریبیان است. سام قریبیان برای اولینبار در سال 1364 مقابل دوربین فیلم سینمایی "گردباد" به کارگردانی کامران قدکچیان رفت. او جسته و گریخته در دهه 1360 و 1370 مشغول به فعالیت حرفهای در فیلمهای سینمایی از جمله جدال در تاسوکی به کارگردانی فرامرز قریبیان؛ "شکار خاموش" به کارگردانی کیومرث پوراحمد و "ترانزیت" به کارگردانی علی سجادی حسینی بوده است تا اینکه در سال 1376 برای اولین بار به عنوان مجری تلویزیون شروع به فعالیت کرد.
قریبیان در سال 1377 پس از اجرای افتتاحیه و اختتامیه جشنواره بینالمللی کودک و نوجوان اصفهان به آمریکا رفت. وی در ایالت کالیفرنیا موفق به دریافت لیسانس کارگردانی سینما و فوقلیسانس مدیریت و اقتصاد سینما شد. علاوه بر این، دوره یکساله آکادمی فیلم نیویورک را هم گذارنده است. او همچنین در گروه تولید فیلم هالیوودی آقای بروکس حضور داشت؛ یکسال پس از اتمام تحصیلاتش به ایران بازگشت. سام قریبیان برنده جایزه بهترین فیلمنامه برای فیلم "گناهکاران" از جشنواره لوسرن سوئیس است. او همچنین به عنوان استاد میهمان در دانشگاه سینما تئاتر دانشگاه هنر به تدریس مشغول است. قریبیان برای ترجمه کتاب انار و گل سرخ برنده جایزه جهانی بهترین ترجمه از فستیوال کتاب گورمند شده است. وی برای فیلمنامه فیلم گناهکاران، کاندید دریافت سیمرغ بلورین از سی و یکمین جشنواره فیلم فجر شد.
مطالب مرتبط: مهران رجبی بازیگری با نقشهای ماندگار
قبل از "خروج" ابراهیم حاتمیکیا که نقش متفاوتی دارد؛ جدال در تاسوکی، قانون و شکار خاموش در کارنامهاش دیده میشود. در تلویزیون و تئاتر هم کمکار نبوده و او را با "ایراندخت" محمدرضا ورزی، "تنهایی لیلا" و "بیست" بیشتر شناخته شد. "عالیجناب" سریال نمایشخانگی بود که کارگردانی کرد و البته ناتمام باقی ماند. برای "یک کلیک کوچولو" احمد سلیمانی و محمدرضا کوهستانی روی صحنه رفت و در "عذرخواهی از آقای امانوئل" امیررضا سپهری ایفای نقش کرد و البته در "آهسته با گل سرخ" هادی مرزبان هم روی صحنه رفت.
داستان فیلم خروج
جزییاتی که تاکنون از قصه فیلم منتشر شده این است که ملودرامی اجتماعی است، این فیلم زندگی گروهی پنبهکار شهرستانی را روایت میکنند که محصولشان بر اثر اشتباه مسول سدخاکی در آزاد کردن آب شور از بین میرود، و وعدههایی که به آنها داده شده، پوچ از آب در میآیند. این کشاورزان در ادامه تصمیم میگیرند که به اعتراض میگیرند.
"خروج" اثری جادهای به شمار میرود، در توضیح رسمی درباره فیلم آمده است: «خروج داستان ۸ تا ۱۰ مرد است که از دزفول سفر خود را آغاز کرده و راهی تهران میشوند، این افراد دو ماه و نیم در مسیر هستند و در این راه با چالشهای فراوانی روبرو میشوند.»
بازیگران فیلم "خروج"
اثر تازه ابراهیم حاتمی کیا توسط سازمان هنری رسانه ای"اوج" تهیه شده است. سازمانی نزدیک به سپاه پاسداران که در سالهای اخیر آثار سینمایی و تلویزیونی زیادی را تولید کرده است.
فرامرز قریبیان، پانته آ. پناهی ها، جهانگیر الماسی، مهدی فقیه، محسن صادقی نسب، محمد فیلی، آتش تقی پور، اکبر رحمتی، رامین پور ایمان، حمید ابراهیمی، مسعود رحیم پور، علیرضا مهران و سام قریبیان به همراه کامبیز دیرباز، گیتی قاسمی و محمدرضا شریفی نیا در فیلم سینمایی «خروج» به ایفای نقش پرداختند.
نقدی بر فیلم خروج
دقایق ابتدایی «خروج» خبر از بهترین کار چند وقت اخیر حاتمیکیا میداد، اماای کاش فیلم در همان دقایق ابتدایی میماند. فیلم هر چه جلوتر میرود در شیبی نزولی از یک اثر بصری قدرتمند رفته رفته تبدیل به یک مقاله سیاسی و اجتماعی میشود. انگار فیلمساز از جایی به بعد حوصله نمیکند یک هنرمند ظریف باشد و ترجیح میدهد یک بولتننویس عصبی و در عین حال و با عرض معذرت پوپولیست بماند. من در اینجا شاقول را کارهای خودِ حاتمیکیا میگذارم. از کارگردانی که آثاری، چون «آژانس شیشهای» و «به رنگ ارغوان» را در کارنامهاش دارد، توقع میرود برای پیشبرد روایتش به مفصلهای روایی قدرتمندتری دست بیاندازد.
داستان «خروج»، اما سرشار از بازیگوشیهای نمادین و عناصر تیپیکال است. جدا از این که چنین سینمایی اصولا کهنه و دِمُده است با چنین فضایی در واقع فیلمساز با استفاده از پیش زمینههای ذهنی مخاطب است که فیلم را جلو میبرد. رحمت بخشی که هنوز هم جلوه دیگری از حاج کاظم است را هیچ تماشاگر غیرایرانی درک نخواهد کرد. پیرِفرزانهی قبا بر دوش که حالات عاطفیاش در کمینه است، همان کعبه آمال فکری تیپ حاتمیکیاچیهاست. مردی به قاعده که قرار است اکسیر شفابخش تمام دردها را داشته باشد و با عصای موسی سِحر کند و پرچم اعتراضش هم زمین نیفتد.
روحانی زبان روحانی را بهتر میفهمد
او عنصر اساسی درام است و قرار است هر کنشش پیشبرنده روایت باشد، تمام آدمهای پیرامون او که در تریلر جادهای «خروج» همراه میشوند، تیپهایی هستند که یک جایگاه را نمایندگی میکنند، پس تمام رفتارهایشان قابل پیشبینیست. «ملا آقا» تیپی از یک روحانی خوشدل و در قرائتی رادیکالتر حتی سادهدل است که مقبولیت اجتماعی دارد و مورد احترام است، اما لزوما نمیتواند پیشقراول باشد، او چند موضع متضاد میگیرد و در نهایت برای مذاکره با رئیس جمهور به دلیل آن که او هم روحانیست به عنوان گزینه مطرح میشود! چون روحانی زبان روحانی را بهتر میفهمد.
مطالب مرتبط: سروش صحت ، بازیگر خوبیست یا نویسنده یا کارگردان؟!
میکائیل که رئیس شورای روستاست، اما آدم اهل مذاکره است و در سکانس خطابهی فرماندار در میانهی مسیر او به اهمیت مذاکره تاکید میکند! او را تیپی ترسو و اهل معامله میبینیم که اگر چه تا انتهای مسیر همراهی میکند، اما همراهیاش هم از سرِ ترس و مصلحت است و اعتقادش از همان اول بازگشت به روستاست. او اعتماد به نفس کافی ندارد و چند جایی هم از طرف همرزمانش مورد کنایه و طعنه قرار میگیرد. اشارهها شما را احتمالا به یاد مابهازاهایی در دنیای سیاست میاندازد!
مهربانو که یک مادر شهید هم هست و وجودش به نوعی رگهی عاطفی و احساسی فیلم «خروج» را زنده نگه داشته، از تیپ زنهای قدرتمند و لجباز و پایداری است. تفکر نزدیک به حاتمیکیا زن را این گونه میخواهد. مشابه کاراکتری که مریلا زارعی در «بادیگارد» داشت. در حاشیه مردان و تیماردار آنها. سکانس آبتنی کشاورزان در میانههای مسیر و یا درگیری در یک استراحتگاه که در هر دو بار مهربانو ابعاد حمایتی از یک زن را نشان میدهد و بیشتر بر وجه مادرانگیاش تاکید میشود، مطابق با الگوهای سینمای دهه اول بعد از انقلاب است که زنان نه به عنوان اُبژه جنسی، بلکه بیشتر به عنوان مادر-حمایتگر بازتولید میشدند.
تزریق عقید و اعتقاد به داستان
حتی اسماعیل هم که پاساژ روایت بر دوش اوست هم سرشار از مضمون است. یعنی حاتمیکیا در عنصر مفرح داستانش هم کلی عقیده و اعتقاد تزریق کرده. اسماعیل لهجه آذری دارد و اصلا همین تمهید لهجه او به عنوان کارکردی کمیک کمی کهنه است و از طرفی او دائم گوشی به دست است و نماد انسانهای وابسته به فضای مجازیست که دائما تمام زندگیاش را به اشتراک میگذارد و اصلا همین فیلمبرداری او از وقایع در فضای مجازی به دست رسانههای، چون بیبیسی میرسد و بعدتر همراهانش به او بابت این سادهلوحی کنایه میزنند.
یعنی حتی لبخند هم در فیلم حاتمیکیا شعارزده است. توجه کنید که مراد و منظورم تطهیر بیبیسی و یا رد نیرنگهای فضای مجازی نیست، اما شکل بیان در «خروج» شکل آوانگارد و پیشرویی نیست و این را در یک سریال تولید «آیفیلم» هم میبینیم! چه نیازی است که به سینما برویم و فیلم حاتمیکیا را ببینیم.
حالا هر چقدر هم که حاتمیکیا در کار با دوربین و استفاده از هلیشات و گرافیک کامپیوتری حرفهای عمل کرده باشد، باز هم آن چه که مشهود است حرفِ اوست، چون سینمای حاتمیکیا در کاری مثل «دعوت» هم مبتنی بر حرف است. انکار نمیکنم که در همین «خروج» با یک کارگردان حرفهای طرفیم که نبض روایتش را در روندی سینوسی تا قبل از آن یک ربع پایانیِ فاجعهبار سرِحال نگه میدارد و فیلم در تمام طول جاده نفس دارد، اما نمیشود و احتمالا نباید فیلمهای نفراتی، چون حاتمیکیا را بیرون از اعتقاد و اندیشه آنها قضاوت کرد و خودشان هم راضی نیستند. برای او و همفکرانش اعتقاد بالاتر از فرم قرار میگیرد و چه بد که گاهی حاتمیکیا در حد کسی مثل دهنمکی نزول پیدا میکند.
اگر دهنمکی سینما نمیداند و فیلمهایش پر از میزانسنهای نود شبیست، حاتمیکیا که سلطه کامل بر سینما دارد و حتی کسانی، چون مهدویان همین حالا در کلاس درس او تلمذ میکنند و دریغ که چنین کارگردان کاربلدی، یک ربع انتهایی فیلمش را به شریفینیا بدهد با آن خطابهها و میمیک کودکانه.
دریغ که که ظرافت اسلوهای موزیکال «بوی پیراهن یوسف» تبدیل به دیالوگی شود با این مضمون: رئیس جمهور، رئیس همهاس و یا جمهور یعنی مردم! شاید این دیالوگها و خطابهها و حتی وعظها کمی سوت و کف و هورا بگیرد، اما اگر مراد حاتمیکیا تغییر چیزی در ذهن تماشاگرش باشد، این پروسه شکستخورده و آدمها پس از مواجهه با آثاری، چون «خروج» همان آدمهای قبل از ورود به سالن هستند. چه دیالوگی قشنگی بود آن دیالوگ «آژانس شیشهای»: دههات گذشته مربی!





























































