
در دو نشست رسانهای رئیسجمهور که طی روزهای اخیر در آنها شرکت کرد (گزارش به مردم با پرسشگران دفترش و نشست خبری با رسانهها)، یک الگوی نسبتاً ثابت دیده میشود: رئیسجمهور میکوشد در وضعیت نه جنگ و نه صلح کنونی، خود را در میانة میدان، در کنار مردم و نیروهای نظامی و در هماهنگی با رهبری تعریف کند؛ اما همزمان، بخش مهمی از توضیح درباره مشکلات کشور را به «جنگ»، «دشمن»، «ناترازیهای گذشته» و «کارشکنی» نسبت میدهد.
از منظر روانشناسی سیاسی، این شیوه الزاماً نشانة فریب یا فقدان صداقت نیست. رهبران سیاسی در شرایط تهدید معمولاً تلاش میکنند برای رویدادهای پیچیده یک روایت قابلفهم بسازند؛ روایتی که اضطراب جمعی را کاهش دهد و به جامعه احساس جهت، معنا و کنترل بدهد. مسئله دقیقاً از همینجا آغاز میشود: روایت بحران تا کجا میتواند واقعیت را توضیح دهد و از کجا به سازوکاری برای کاستن از مسئولیت سیاسی تبدیل میشود؟
دکتر پزشکیان در سخنانش بارها بر «وحدت»، «انسجام»، «همدلی» و «ایستادگی» تأکید میکند. این انتخاب واژگانی از منظر روانشناسی بحران قابل فهم است. جامعهای که جنگ، نااطمینانی اقتصادی و تهدید خارجی را تجربه میکند، بیش از هر چیز به احساس تعلّق و امنیت روانی نیاز دارد. رهبر سیاسی نیز برای جلوگیری از فروپاشی اعتماد عمومی باید بتواند یک «ما» بسازد. اما مشکل زمانی ایجاد میشود که «ما» آنقدر گسترده شود که تقریباً همة مسئولیتها را در خود حل کند.
در روایت رئیسجمهور، «ما» گاهی مردم است، گاهی دولت، گاهی نیروهای مسلح، گاهی نظام سیاسی و گاهی کُل کشور. در مقابل، «آنها» نیز دشمن خارجی، آمریکا، اسرائیل، مخالفان داخلی، منتقدان و کسانی هستند که «کنار گود نشستهاند». این تقسیمبندی از نظر روانشناسی اجتماعی، یک کارکرد قدرتمند دارد: مرز میان «درونگروه» و «برونگروه» را روشن میکند و در شرایط تهدید، انسجام درونگروهی را افزایش میدهد. اما همین سازوکار میتواند هزینهای هم داشته باشد: منتقدی که دربارة عملکرد دولت سؤال میکند، ممکن است ناخواسته در جایگاه کسی قرار گیرد که انسجام ملی را تهدید میکند. این نقطه، مهمترین محل نقد سخنان رئیسجمهور است.
دکتر پزشکیان در این دو نشست بارها از کسانی سخن میگوید که «کنار گود» نشستهاند و راهکار میدهند. از نظر روانشناختی، این نوع بیان نوعی «بیاعتبارسازی جایگاه گوینده» است: بهجای آنکه صرفاً ادعا بررسی شود، موقعیت اجتماعی و تجربة گوینده زیر سؤال میرود. البته این انتقاد میتواند در مواردی کاملاً موجه باشد؛ اما وقتی به یک الگوی ثابت تبدیل شود، خطر آن وجود دارد که نقد کارشناسی با «حرف بیخبر» یکی گرفته شود.
این در حالی است که جامعة سالم دقیقاً به امکان نقد افراد «کنار گود» نیاز دارد. بسیاری از منتقدان قرار نیست خودشان مدیر اجرایی باشند؛ وظیفة آنها پرسیدن، سنجیدن و بهچالشکشیدن قدرت است؛ دقیقاً همان کاری که دکتر پزشکیان بهصورت مکرر قبل از نشستن بر مسند ریاستجمهوری انجام میداد.
مسئلة زبان بدن؛ آرامش، کنترل و فشار
از منظر بررسی زبان بدن که شاهد صادق ذهن است، میتوان دریافت که در هر دو نشست بیش از هر چیز نوعی تلاش برای حفظ کنترل دیده میشود. دکتر پزشکیان در بخشهایی از این نشستها با حرکات مداوم دست، توضیحهای طولانی و تأکیدهای مکرر، تلاش میکند روایت خود را تثبیت کند. این رفتار را نباید بهسادگی نشانة اضطراب، دروغگویی یا خشم دانست؛ چنین استنباطهایی از زبان بدن، بدون دادههای کافی، از نظر علمی قابل دفاع نیست. اما میتوان دربارة «سبک ارتباطی» رئیسجمهور در برابر دوربینها و خبرنگاران صحبت کرد.
در لحظاتی که او دربارة مذاکرات، نیروهای مسلح، رهبری یا اتهام اختلاف میان نهادها پاسخ میدهد، نیازش به تأکید بر هماهنگی و وحدت افزایش مییابد. این تغییر موضوع، ظاهراً فشار ارتباطی بیشتری ایجاد میکند و پاسخها نیز توضیحیتر میشوند و بدن در حالت دفاعیتر قرار میگیرد.
در واقع، دکتر پزشکیان فقط به پرسش پاسخ نمیدهد؛ تلاش میکند چارچوبی را که پرسش در آن فهمیده میشود نیز تعیین کند. این همان چیزی است که در روانشناسی سیاسی اهمیت دارد: چه کسی فقط به سؤال پاسخ میدهد و چه کسی تعیین میکند مسئلة اصلی چیست؟ «من»، «دولت» یا «مردم»؟
یکی از ویژگیهای مهم سخنان رئیس شورای عالی امنیت ملی، جابهجایی مداوم میان «من»، «ما»، «دولت» و «مردم» است.
او در جایی میگوید «بیشترین دغدغة من معیشت مردم است»، جایی دیگر میگوید «ما نوکر مردم هستیم»، و در جایی دیگر مسئولیت برخی تصمیمات را به ساختارهای جمعی و تصمیمهای نظام نسبت میدهد. این جابهجایی از منظر روانشناسی سیاسی بسیار معنادار است؛ «من» مسئولیت شخصی را برجسته میکند ولی «ما» مسئولیت جمعی را. وقتی موفقیتی حاصل شده است، «ما» شامل مجموعهای گسترده از دولت، مردم، نیروهای مسلح و حاکمیت میشود. اما وقتی با شکست یا مشکل مواجهیم، «ما» گاهی به شرایط جنگ، دشمن، ناترازیهای پیشین یا تصمیمات خارج از دولت محدود میشود.
این همان نقطهای است که میتوان از مفهوم اِسناد علّی در روانشناسی اجتماعی کمک گرفت: انسانها در توضیح موفقیتها و شکستها معمولاً میان عوامل درونی و بیرونی جابهجا میشوند. رهبران سیاسی نیز از این قاعده مستثنا نیستند.
نقد علمی این نیست که بگوییم دکتر پزشکیان عمداً از زیر بار مسئولیت فرار میکند؛ بلکه باید پرسید: آیا او در بیان روایتهایش سهم عوامل بیرونی و درونی را بهطور متوازن توزیع میکند؟ پاسخ به این سؤال، در بسیاری از بخشهای سخنان او، مثبت نیست.
«تفاهم»؛ دفاع از تصمیم یا دفاع از تصویر؟
بخش قابلتوجهی از صحبتهای رئیسجمهور در این دو نشست رسانهای صرف دفاع از تفاهمنامه، مذاکرات و عملکرد تیم دیپلماسی میشود. او چند بار میپرسد: «ما چه چیزی دادهایم؟» و تأکید میکند که «یک بند پیدا کنند که در آن کوتاه آمده باشیم».
این نوع پاسخ از منظر نظریة ترمیم تصویر قابلتوجه است. هنگامیکه اعتبار یک تصمیم حساس سیاسی مورد حمله قرار میگیرد، یکی از راهبردهای معمول، برجستهکردن دستاوردها، کاهش اهمیت خسارتها و تأکید بر ضرورت تصمیم است. اما در اینجا یک پرسش مهم باقی میماند: آیا دفاع از یک تصمیم الزاماً بهمعنای اثبات موفقیت آن است؟ پاسخ منفی است.
برای ارزیابی یک توافق، صرف اینکه «چیزی واگذار نشده» کافی نیست. باید هزینه، فایده، احتمال تحقق تعهدات، پیامدهای بلندمدت و گزینههای جایگزین را نیز سنجید. دفاع یک سیاستمدار میتواند این باشد که «ما کوتاه نیامدیم»؛ اما در تحلیل کارشناسی باید پرسید «این تصمیم چه نتایجی داشت؟» این تفاوت میان روایت دفاعی و ارزیابی تحلیلی است.
بحران، فرصتی برای ساختن معناست؛ نه حذف پرسش
در نظریههای «معناسازی» در بحران، رهبر سیاسی باید به جامعه کمک کند بفهمد «چه اتفاقی افتاده»، «چرا اتفاق افتاده» و «اکنون چه باید کرد». رئیس شورای عالی امنیت ملی از این منظر فعال است. او یک روایت منسجم ارائه میدهد: دشمن تصور میکرد ایران دچار شکاف داخلی میشود؛ مردم همراه شدند؛ کشور ایستاد؛ اکنون نیز باید با وحدت ادامه داد.
این روایت از نظر روانشناختی کارکرد مهمی دارد: بحران را از یک تجربة بیمعنا به یک روایت قابل فهم تبدیل میکند. اما خطر آنجاست که همهچیز در یک روایت بزرگ حل شود.
اگر تورم نتیجة جنگ است، اگر بیثباتی ارز نتیجة ناامنی است، اگر مشکلات اینترنت نتیجة ملاحظات امنیتی است، اگر مذاکرات نتیجة شرایط پیچیدة بینالمللی است و اگر اختلافات داخلی نیز حاصل تحریک دشمن است، در نهایت این سؤال باقی میماند که دقیقاً کدام بخش از واقعیت در حوزة مسئولیت مستقیم دولت قرار دارد؟
رهبری بحران بدون پذیرش مسئولیت، بهتدریج به مدیریت روایت بحران تبدیل میشود. و این دو با هم یکی نیستند.
مشکل اصلی: امید بدون پاسخگویی
رئیسجمهور در ساختن امید اجتماعی موفقتر از ارائة پاسخهای دقیق به برخی پرسشهای دشوار ظاهر میشود. او از ایستادگی، مردم، جوانان، مدرسهسازی، مشارکت خیرین و آیندة ایران سخن میگوید. این بخش از سخنان او از منظر روانشناسی مثبتگرای علمی ارزشمند است. اما امید زمانی پایدار است که با کارآمدی ادراکشده همراه شود. جامعه فقط نمیخواهد بشنود که «میتوانیم بمانیم»؛ میخواهد بداند چگونه قرار است بهتر زندگی کند. این شاید مهمترین شکاف در سخنان رئیسجمهور است: فاصلة میان «بقا» و «بهبود». اینکه کشور در جنگ سقوط نکرده، دستاوردی مهم است؛ اما برای شهروندی که با مسائلی مانند تورم، مسکن، اشتغال، اینترنت و آیندة فرزندش مواجه است، «سقوط نکردن» حداقل انتظار است، نه نهایت دستاورد.
و شاید مهمترین چالش!
عالیترین مقام اجرایی کشور در این دو نشست گفت «ما آمدهایم برای مردم نوکری کنیم، نیامدهایم ریاست کنیم». این جمله از نظر عاطفی قدرتمند است، اما روانشناسی سیاسی به ما یادآوری میکند که تصویر یک رهبر سیاسی بهعنوان «خدمتگزار مردم» زمانی اعتبار پیدا میکند که مردم بتوانند آثار آن خدمت را در زندگی روزمرة خود تجربه کنند. در غیر اینصورت، حتی صادقانهترین زبان خدمت نیز ممکن است بهتدریج اثر خود را از دست بدهد.
دکتر پزشکیان در این دو نشست، بیش از هر چیز تلاش کرد جامعه را آرام، متحد و امیدوار نگه دارد. این تلاش در شرایط بحران ضروری است، اما جامعه فقط به آرامسازی نیاز ندارد؛ به حقیقت، پاسخگویی و امکان پرسشگری نیز نیاز دارد. بحران نباید بهانهای برای حذف نقد شود، وفاق نباید مترادف سکوت شود و وحدت نباید بهمعنای توافق همگانی با روایت رسمی باشد. رهبر سیاسی قدرتمند کسی نیست که همه را قانع کند تا اختلافی وجود نداشته باشد؛ کسی است که بتواند در میان اختلافها، بدون تحقیر منتقدان و بدون انتقال همة مسئولیتها به گذشته و مخالفان و دشمن، اعتماد بسازد. اگر دکتر پزشکیان میخواهد سرمایة اجتماعی خود را حفظ کند، شاید از اینپس بیش از آنکه بگوید «ما ایستادیم»، لازم باشد توضیح دهد «چه کاری را اشتباه انجام دادم، چهچیزی را درست انجام دادم و دقیقاً از اینجا به بعد چه خواهم کرد».
جامعه در بحران نه جنگ و نه صلح بیش از شعارِ مقاومت، به این نیاز دارد که احساس کند دولت کنترل اوضاع را در اختیار دارد؛ بیش از شعار «ما همه با هم هستیم»، به این اطمینان نیاز دارد که کسی مسئول تصمیمهاست و در برابر هر نتیجة ناشی از این تصمیمها نیز پاسخگو خواهد بود. و این شاید سختترین آزمون روانشناختی یک رئیسجمهور در شرایط بحران باشد: توانایی ساختن امید، بدون ساختن توهم؛ حفظ انسجام، بدون حذف اختلاف؛ و پذیرش مسئولیت، بدون پناهبردن دائمی به دیگری.
*روانشناس
2929























































