
تیتربرتر به نقل از همشهری، اسرار قتل مرد تاجر با دستگیری همسر سوم و پسر 15ساله وی و اعترافات هولناک این مادر و پسر، رازگشایی شد.
همهچیز از عصر چهارشنبه گذشته هفتم مردادماه شروع شد. آن روز پسری جوان هرچه با پدرش تماس گرفت تا حالش را بپرسد، پاسخی نشنید. او که بهشدت نگران پدرش شده بود، راهی خانه وی در شرق تهران شد. پدرش که تاجری ثروتمند بود، از سالها قبل با همسر سومش زندگی میکرد و پسر وقتی به خانه پدرش رسید، همسر وی در را باز کرد و مدعی شد که مرد تاجر خواب است.
او سپس برای بیدارکردن وی به خانه برگشت اما لحظاتی بعد، صدای داد و فریادهای این زن، پسر جوان را که بهشدت نگران وضعیت پدرش بود به خانه کشاند. پسر ناباورانه با پیکر بیجان پدرش در اتاقخواب مواجه و وقتی مطمئن شد که او نفس نمیکشد و فوت کرده است پلیس را خبر کرد.
شروع تحقیقات
ماجرای این حادثه به بازپرس جنایی مخابره شد و طولی نکشید که کارآگاهان و بازپرس در محل حادثه حاضر شدند. همسر سوم مرد تاجر مدعی بود که شوهرش بر اثر حمله قلبی فوت شده اما آنچه تیم جنایی با آن روبهرو شد، صحنهای بود که نشان میداد ماجرا فراتر از یک مرگ طبیعی در خواب است.
تضاد در روایتها
مرد جانباخته، یکی از تاجران سرشناس پارچه بود که ثروت زیادی داشت. او 3همسر داشت و سالها میشد با همسر سوم و پسر 15سالهشان زندگی میکرد. در ادامه کارشناسان پزشکی قانونی و تیم جنایی پس از بررسیهای اولیه، متوجه تناقضهای بزرگی شدند. زن سوم مقتول در بازجوییهای اولیه ادعا کرده بود که همسرش ظهر ناهار خورده و بلافاصله برای استراحت به رختخواب رفته است. اما پزشکی قانونی اعلام کرد که حدود 24ساعت از زمان مرگ مرد میانسال میگذرد.
علاوه بر این، آثار جراحت روی صورت، کبودیهای شدید روی دستها و پاها و ردبستن دهان مقتول، نشان از یک درگیری شدید و مقاومت در برابر مرگ داشت. همچنین آثار شکستهشدن شیشه پنجره سالن در صحنه جرم، گویای این بود که در لحظات پایانی زندگی مرد تاجر جدالی خونین میان او و قاتلانش در جریان بوده است.
حل معما
مظنونان اصلی این پرونده همسر سوم مقتول و پسر 15سالهشان بودند. آنها بازداشت شدند اما اصرار بر بیگناهی داشتند.
در نهایت با توجه بهوجود شواهد و مدارکی که علیهشان بود، پرده از حقیقتی تکاندهنده برداشتند. آنها اعتراف کردند که پس از درگیری با مقتول، دست و پا و دهانش را با پارچه بستند و او را در اتاق رها کردند تا اینکه پس از 24ساعت، او جان باخت. با افشای این حقایق، زن میانسال برای انجام تحقیقات بیشتر در اختیار مأموران اداره دهم پلیس آگاهی تهران قرار گرفت. همچنین پسر 15ساله وی که در جنایت نقش داشت، بهدلیل سن کم به دادسرای اطفال انتقال یافت و تحویل کانون اصلاح و تربیت شد. این در حالی است که تحقیقات در این پرونده ادامه دارد.
گفت و گو
تنبیه مرگبار
همسر سوم مقتول میگوید که در این مدت زندگی خیلی سختی داشته اما قصد او و پسرش قتل نبوده و فقط میخواستهاند، شوهرش را تنبیه کنند.
چرا میخواستید او را تنبیه کنید؟
او با اینکه موقعیت مالی خوبی داشت، اما خیلی بداخلاق بود. مدام به من و پسرمان بیاحترامی میکرد و کتکمان میزد. من و پسرم احساس میکردیم در زندان هستیم.
چرا زندگیتان به این سمت کشیده شد؟
چون من یک زن بدشانس هستم. دلم میخواست به آرامش برسم. فکر کردم با این ازدواج در آسایش خواهم بود اما اشتباه میکردم.
برگردیم به روز حادثه. آن روز چه اتفاقی رخ داد؟
من نمیخواستم او را بکشم! قسم میخورم قصد قتل نداشتم. فقط میخواستم او را تنبیه کنم. میخواستم آنقدر از دنیا دور شود که بفهمد چقدر من را آزار داده است. عصر چهارشنبه وقتی با همدستی پسرم، قرصهای خوابآور را در چای او ریختیم، فکر میکردیم فقط چند ساعتی میخوابد و وقتی بیدار شود، درس عبرت میگیرد و دیگر ما را اذیت نمیکند.
اما شما دست و پا و دهانش را بسته و با او درگیر شده بودید؟
میخواستیم حسابی او را تنبیه کنیم. وقتی بیهوش شد به دهانش چسب زدیم. کمی بعد که به سراغش رفتیم متوجه شدیم که به سختی نفس میکشد. چسب روی دهانش را باز کردیم. ظهر روز بعد باز به سراغش رفتیم و متوجه شدیم که نفس نمیکشد. دست و پاهایش را باز کردیم و قرار شد ساعاتی بعد با اورژانس تماس بگیریم و بگوییم که او در حال استراحت بوده و دیگر نقس نمیکشد که در این میان پسرش از همسر دومش به سراغش آمد و راز این ماجرا برملا شد.
چرا شیشه پذیرایی شکسته شده بود؟
برای شب قبل از این حوادث بود. شوهرم با من و پسرمان درگیر شده بود و در این درگیری شیشه شکست.
پسرت در این جنایت چه نقشی داشت؟
با کمک او دستها و پاهای همسرم را بستیم. او هم نمیخواست پدرش کشته شود. میخواستیم او را تنبیه کنیم که باعث شدیم او جانش را از دست بدهد.


























































