تیتربرتر: اینکه چرا شرایط دنیای مدرن با وجود تمام انتخابهای دسترسپذیر، امنیت و سایر مزایایی که به همراه دارد، واکنش ناسالم ما را برمیانگیزد، توسط نظریه «ناسازگاری فرگشتی» توضیح داده میشود.
ناسازگاری فرگشتی زمانی اتفاق میافتد که سازگاری تکاملیافته، جسمی یا روانی، با شرایط محیطی ناسازگار باشد. به عنوان مثال، شبپرهها و بعضی از گونههای مگس شبگرد را در نظر بگیرید. از آنجایی که این حشرات باید راهشان را در تاریکی پیدا کنند، به شکلی تکامل یافتهاند تا از نور ماه برای جهتگیری بهره ببرند. اما به دلیل اختراع نور مصنوعی، بسیاری از شبپرهها و مگسها به جای نور ماه به سمت لامپهای خیابانها و خانهها جذب میشوند.
ناسازگاری فرگشتی به معنای بازگشت به گذشته نیست
دنیای مدرن مملو از عناصری است که غرایز ما را به اشتباه میاندازند، غرایزی که زمانی با شرایط زندگی انسانها سازگار بودند. برای مثال، انسانها تکامل یافتهاند تا در قبیلههای کوچنشین و گروههای خویشاوندی متشکل از ۵۰ تا ۱۵۰ نفر و در کنار یکدیگر زندگی کنند. نیاز تطبیقی ما به تعلقداشتن به گروه و قبیلهای با چنین شرایط محیطی، بسیار خوب عمل میکند. امروزه، صدها هزار غریبه در شهرهای بزرگ پراکنده هستند. در این شرایط، مردم ممکن است دوستان نزدیک بسیاری نیز نداشته باشند و در نهایت، احساس تنهایی کنند.
مطالعات همچنین نشان دادهاند که وقتی حیوانات اجتماعی در فضاهای شلوغ و پرازدحام نگهداری میشوند، اضطراب ناشیاز رقابت را تجربه میکنند که پیامدهای بسیاری برای سلامت جسمانی آنها دارد؛ مانند عملکرد ضعیفتر سیستم ایمنی بدن و کاهش باروری. انسانهایی که در شهرهای شلوغ زندگی میکنند نیز مانند حیوانات در مطالعات ازدحام، سطوح بیسابقهای از اضطراب را تجربه میکنند و تمایل آنها به فرزندآوری نیز معمولاً کمتر است.
دیدگاه ناسازگاری فرگشتی، بدین معنی نیست که ما باید به گذشته بازگردیم و شیوهی زندگی اجدادمان را در پیش گیریم، بلکه این نظریه میگوید باید راههای ایجاد شرایط محیطی مناسب خودمان را به گونهای بیابیم که با طبیعت تکاملیافتهی ما سازگاری بیشتری داشته باشد. برای مثال، میتوانیم با استفاده از مهندسی محیط، به ایجاد راهکارهایی برای کاهش شلوغی یا افزایش دسترسی به طبیعت بیندیشیم.
در حقیقت، اشباع زندگی از عناصر طبیعت و رویکردهایی مانند حمام جنگلی (استشمام هوای تازه در طبیعت و پیادهروی در فضاهای جنگلی برای دورهای کوتاه، به منظور برقراری ارتباط با طبیعت و کاهش اضطراب) و فعالیتهای گروهی مانند باغ مشارکتی یا باغ اجتماع (مدیریت فضاهای سبز در نقاط بیاستفادهی شهرها، توسط شهروندان عادی و داوطلبانان)، میتوانند اضطراب را کاهش دهند و رفاه را بهبود بخشند.
ایجاد تغییر در سطح و سبک زندگی، مانند کاهش مصرفگرایی و تأثیرپذیری از رسانههای جمعی و اجتماعی، در کنار تمرکز بر کار معنادار در عوض توجه به اعتبار شغلی نیز احتمالاً کمککننده است. برخی گرایشهای متضاد مانند مینیمالیسم و ذهنآگاهی نیز نشانگر آگاهی فزایندهای هستند، بدین معنی که یافتن رضایت خاطر و خوشنودی در چیزهای کوچک، به ما امکان میدهد تا از تلههای دنیای مدرن دوری کنیم.
البته، تمامی رویکردها در نهایت فقط در حد چند ایده باقی میمانند. اما قدردانی از اساس تکاملی مشکلات و افزایش آگاهی از دیدگاه ناسازگاری فرگشتی، ممکن است شانس بیشتری برای مقابلهی اساسی با این دامها و مشکلات به ما ارائه دهد.
راز سازگاری شگفتانگیز تبتیها با زندگی در ارتفاعات
ما انسانها همچنان در مسیر تکامل قرار داریم، به سازگاری با محیط پیرامونمان ادامه میدهیم و ردپای چنین تغییراتی را در بدنهایمان حک کردهایم.
میدانیم که قرارگیری در بعضی از محیطهای خاص، میتواند سلامتی ما را به خطر بیندازند. برای مثال، کوهنوردانی که به ارتفاعات بالا صعود میکنند، اغلب به ارتفاعزدگی دچار میشوند. این بیماری، در نتیجهی واکنش بدن به کاهش فشار جوی به وجود میآید و باعث میشود با هر نفس، اکسیژن کمتری به بدن وارد شود.
اما در فلات تبت، محیطی که اکسیژن هوای تنفسی بسیار کمتر از ارتفاعات پایینتر است، گروهی از انسانها نه تنها به خوبی زندگی میکنند، بلکه کاملاً با این شرایط سازگاری یافتهاند.
بدن ساکنان فلات تبت در طی بیش از ۱۰ هزار سال زندگی در این منطقه، به گونهای تکامل یافته که میتواند با اکسیژن کم هوا سازگاری داشته باشد. در حالی که قرارگیری در چنین شرایطی برای بیشتر انسانها منجر به «هیپوکسی» یا کماکسیژنی و در نهایت، نرسیدن اکسیژن کافی به بافتهای بدن میشود، ساکنان ارتفاعات فلات تبت با این چالش مواجه نیستند.
سیندی بیل، انسانشناس در دانشگاه کیس وسترن رزرو در کلیولند، اوهایو، به ساینسآلرت گفت: «سازگاری با کمبود اکسیژن در ارتفاعات بالا واقعاً شگفتانگیز است؛ زیرا این فشار به صورت مساوی به همهی افراد در ارتفاع وارد میشود و میتوان آن را دقیقاً اندازهگیری کرد. این نمونهای زیبا از تنوع زیستی بالای انسانهاست.»
بیل سالهاست که در زمینهی واکنش انسانها به زندگی در شرایط کماکسیژن پژوهش میکند. در پژوهشهای اخیر، او و تیمش توانستهاند نمونههایی از سازگاریهای خاص در میان جوامع تبتی را شناسایی کنند؛ ویژگیهایی که به خون کمک میکند تا اکسیژن بیشتری را به بدن برساند.
محققان برای کشف شواهد از چنین سازگاریهایی، یکی از نشانههای خصوصیتی به نام «سازواری تکاملی»، یعنی باروری موفقیتآمیز را بررسی کردند. زنانی که نوزاد زنده به دنیا میآورند، ویژگیهای خاص خود را به نسلهای بعدی نیز منتقل میکنند.
در محیطهای چالشبرانگیز، ویژگیهایی که به افراد کمک میکند تا با موفقیت باردار شوند و زایمان کنند، در زنانی بیشتر دیده میشود که میتوانند فشارهای بارداری و زایمان را بهتر تحمل کنند. این زنان معمولاً فرزندان بیشتری به دنیا میآورند و این فرزندان نیز که ویژگیهای بقای خود را از مادران خود به ارث بردهاند، با احتمال بیشتری به سن بزرگسالی میرسند و سپس، میتوانند ویژگیهای مشابه را به نسلهای بعدی انتقال دهند.
محققان میگویند چنین سازگاریهای خاصی، در عمل به عنوان نمونهای از انتخاب طبیعی شناخته میشود. ممکن است کمی عجیب و غیرمعمول به نظر برسد. برای مثال، در جوامعی که مالاریا شیوع بیشتری دارد، میزان ابتلا به کمخونی داسیشکل نیز بالا است، زیرا این بیماری با ژنی در ارتباط است که از افراد در برابر مالاریا محافظت میکند.
ژن دنیسووا نیاز به اکسیژن کمتر و سازگاری بیشتر
جوامع ساکن در نواحی مرتفع و پست در پاپوآ گینه نو، فراوانی مختلفی از چندین واریانت ژنتیکی دنیسوواها را به ارث بردهاند که ممکن است امروزه، به آنها کمک کرده باشد تا با شرایط محیطی خاص محل زندگی خود سازگار شوند.
انسانهای دنیسووا، گونهای از انسانتباران باستانی منقرضشده هستند که در زمانی حدود ۲۰۰ هزار سال پیش در سیبری، تبت و جزایر اقیانوس آرام زندگی میکردند. شرایط زیستمحیطی متفاوت سراسر شرق اوراسیا، به آنها امکان میداد تا با زندگی در محیطهای مختلف، سازگار شوند.
انسانهای خردمند پس از ترک آفریقا، با گونههای دیگری از انسانتباران، از جمله دنیسوواها آمیزش داشتند. این امر به آنها امکان داد تا از نظر ژنتیکی، به خوبی با اقلیمهای اوراسیایی سازگار شوند. به عنوان مثال، بیشتر مردم تبت امروزی که در ارتفاع چهار هزار متری از سطح دریا زندگی میکنند، از نسخهی دنیسووایی ژن EPAS1 برخوردار هستند که به آنها کمک میکند تا با زندگی در نواحی مرتفع سازگار شوند و با نیاز به اکسیژن کمتر، در این مناطق زنده بمانند.
دنیسوواها انسانتباران اسرارآمیزی هستند، زیرا شواهد بسیار اندکی از آنها بر روی زمین باقی مانده است. به همین دلیل، شناسایی واریانتهای ژنتیکی یا آللهای دنیسوواها در انسانهای امروزی، میتواند سرنخهایی را از محل زندگی و ظاهر و خصوصیات آنها ارائه دهد.
یکی از مکانهای امیدبخش برای جستجوی دیانای باستانی دنیسوواها، پاپوآ گینه نو است. امروزه سه تا چهار درصد از دیانای انسانهای زندهی بومی این منطقه به دنیسوواها برمیگردد، در حالی که این عدد برای افراد دارای اجداد اوراسیایی یک تا دو درصد است.
دانات یرماکوویچ و همکارانش در دانشگاه تارتو در استونی، ژنوم ۱۲۸ نفر از دو جمعیت بومی پاپوآ گینه نو را با یکدیگر مقایسه کردند: جوامع بومی مناطق پست که در ارتفاعی حدود ۱۰۰ متر بالاتر از سطح دریا زندگی میکنند و جوامع بومی مناطق مرتفع که در ارتفاع تقریباً ۲۵۰۰ متری از سطح دریا ساکن هستند. محققان با تحلیل نقشههای مادهی ژنتیکی که هرکدام از این جوامع از دنیسوواها به ارث بردهاند، آللهای خاصی را که به این افراد کمک کرده تا با شرایط محیطی محل زندگی خودشان سازگار شوند، بررسی کردند.
آللها، گونههای مختلفی از یک ژن هستند که در هر فرد، ویژگیهای مختلف او را کنترل میکنند. به عبارت دیگر، آللها نسخههای متفاوتی از ژنی خاص هستند و میتوانند در افراد، ویژگیهای مختلفی مانند رنگ چشم یا گروه خونی را تعیین کنند.
تیم محققان مطالعه پس از انجام تحلیل و بررسی، کشف کردند که برخی واریانتهای ژنتیکی دنیسوواها، شامل واریانتهای ژنهایی به نامهای NEUROD2 و PAX5 که فقط در بومیان مناطق مرتفع یافت میشوند، با رشد زودهنگام مغز مرتبط هستند. آنها اظهار میکنند که این آللها ممکن است به بومیان کوهستانها کمک کنند تا با شرایط کماکسیژن در ارتفاعات بالا، بهتر سازگار شوند.
یرماکوویچ میگوید: «جالب است که آلل دنیسووایی EPAS1 که در بومیان تبت یافت شد، اصلاً در بومیان کوهستانهای پاپوآ گینه نو دیده نمیشود. این آلل حتی در فرکانسهای پایینتر، کاملاً غایب بود. دلیل این غیبت، ممکن است تصادفی باشد؛ یعنی این وضعیت شاید شانسی است یا دلیل مشخصی ندارد.»
ماتیلد آندره از دانشگاه تورین در ایتالیا و یکی از اعضای تیم مطالعه، میگوید: «اگر ژن EPAS1 از دنیسوواها به نوادگان کوهستانی آنها در پاپوآ منتقل نشده باشد، نمیتوان آن را از طریق انتخاب به دست آورد.»
آندره خاطرنشان میکند که انتقال ژن از دنیسوواها به نوادگان کوهستاننشین، نشان میدهد که اثربخشی دیانای دنیسووا ممکن است در ارتفاعات مختلف نیز متفاوت باشد. او میافزاید مطالعهی گروههای مختلف از بومیان ارتفاعات و دیگر مکانها با شرایط مختلف، میتواند به ما کمک کند تا تنوع ژنهایی را که انسانها از دنیسوواها به ارث بردهاند، بهتر درک کنیم.
همچنین، محققان دریافتند که فرکانسهای بسیار بالایی از واریانتهای ژنی دنیسووایی نیز در جوامع بومی مناطق پست وجود دارد. فرکانس واریانت ژنتیکی، میزان شیوع، تعداد و یا درصد ظاهرشدن واریانتی خاص از یک ژن در هر جمعیت است.
ژنهای ارثی دنیسوواها، پروتئینهای مهم برای سیستم ایمنی بدن را کدگذاری میکنند. به دلیل اهمیت بالای تنوع در سیستم ایمنی، برخورداری از نسخههای دنیسووایی ژنهای مرتبط با واکنش به عوامل بیماریزا، احتمالاً برای بومیان مناطق پست بسیار مفید بوده است، زیرا مالاریا در این مناطق بسیار شایعتر از مناطق کوهستانی است.
با این حال، برخورداری دنیسوواها از واریانتهای ژنتیکی سازگار با محیط زندگی خاص خودشان به این معنی نیست که سازگاریهای دنیسوواها و بومیان امروزی پاپوآ گینه نو، دقیقاً مشابه یکدیگر است. تأثیر ژنها بر اساس شرایط محیطی و در طول زمان، تغییر میکند. بنابراین، سازگاری بومیان امروزی لزوماً مشابه بومیان ۲۰ هزار سال پیش همین مناطق نیست.
اما تفاوتهای بسیار قوی در فرکانس که در میان بومیان مناطق مرتفع و بومیان مناطق پست یافت میشود، نشان میدهد که در طول زمان، در تغییرات فرکانس نیز جهتگیریهای خاصی وجود داشته است. به نظر میرسد که دیانای باستانی، مزایای سازگاری بسیاری برای هر دوی این جوامع به همراه داشته و این مزایا تابهامروز، همچنان مفید واقع میشوند.


























































