پایگاه خبری تحلیلی تیتربرتر

تقویم تاریخ

امروز: جمعه, ۰۲ مرداد ۱۴۰۵ برابر با ۱۰ صفر ۱۴۴۸ قمری و ۲۴ ژوئیه ۲۰۲۶ میلادی
یکشنبه, ۰۱ مرداد ۱۴۰۲ ۲۱:۱۳
۶
۰
نسخه چاپی

برترین فیزیک دان قرن بیستم که برنده جایزه نوبل نشد!

برترین فیزیک دان قرن بیستم که برنده جایزه نوبل نشد!
جِی رابرت اوپنهایمر احتمالا مهم‌ترین فیزیکدان تمام دوران‌ها محسوب می‌شود.

تیتربرتر: از پیش‌بینی وجود سیاه‌چاله‌ها تا احمق خوانده‌شدن از سوی اینشتین، رابرت اوپنهایمر زندگی پرفراز و نشیبی را تجربه کرده بود. جی‌ رابرت اوپنهایمر (متولد ۱۹۰۴، درگذشت ۱۹۶۷)، به خاطر ساخت اولین بمب اتم در جهان شناخته شده است؛ اما زندگی این فیزیکدان از زندگی کسل‌کننده‌ی آزمایشگاهی فاصله داشت. 

سازنده بمب تم

جِی رابرت اوپنهایمر احتمالا مهم‌ترین فیزیکدان تمام دوران‌ها محسوب می‌شود. او هرگز برنده‌ی جایزه نوبل نشد، اما بیش از اغلب برندگان این جایزه، جهان را تغییر داد. بهترین فیزیکدانان قرن بیستم تحت رهبری او بمب اتم را ساختند و مسیر تاریخ را برای همیشه تغییر دادند. به‌قول خود اوپنهایمر: «اگر جنگ جهانی دیگری رخ دهد، تمدن بشری ممکن است سقوط کند.»

سازنده‌ی بمب اتم، بر هر جنگی که بعد از جنگ جهانی دوم به راه افتاد و هر صلحی که برقرار شد، تاثیر گذاشته است. او درعین‌حال راهی برای نابودی بشر به دست خود خلق کرد. اوپنهایمر در سال ۱۹۶۵ در مستندی از شبکه‌ی ان‌بی‌سی نیوز، از بهاگاواد گیتا، کتاب مقدس هندو این خط را خواند: «اکنون من به مرگ و نابودگر جهان‌ها تبدیل شده‌ام.»

بااین‌حال، زندگی اوپنهایمر چیزی فراتر از پشیمانی بود. کای برد، نویسنده‌ی مشترک کتاب زندگی‌نامه‌ی اوپنهایمر به نام «پرومتئوس آمریکایی: پیروزی و تراژدی جی رابرت اوپنهایمر» که در سال ۲۰۰۵ برنده‌ی جایزه‌ی معتبر پولیتزر شد، در وصف این فیزیکدان می‌گوید: «[اوپنهایمر] به‌عنوان پدر بمب اتم، [شخصیتی] جالب بود؛ اما قوس واقعی در داستان وی، تراژدی است.»

بی استعداد در یادگیری

وقتی رابرت اوپنهایمر ۲۱ ساله بود، سیبی آغشته به مواد شیمیایی سمی را روی میز پاتریک بلکت، استاد فیزیک خود در کمبریج گذاشت. بلکت فیزیکدان تجربی بود و رابرت را واداشته بود تا مشغول انجام فعالیتی شود که می‌دانست مهارت چندانی در آن ندارد: کار آزمایشگاهی. اوپنهایمر از قبل به‌منظور ساخت لایه‌های نازک بریلیم که برای مطالعه‌ی الکترون‌ها به‌کار می‌روند، روزهایش را صرف کار در گوشه‌ی آزمایشگاه زیرزمینی جوزف جان تامسون کرده بود.

اما اوپنهایمر دست‌وپا چلفتی بود و در این زمینه عملکرد خوبی نداشت. او اندکی بعد از انجام وظایفش در آزمایشگاه سرباز زد و وقت خود را صرف گوش‌دادن به سخنرانی‌ها و خواندن مجلات فیزیک کرد. سال ۱۹۲۵ بود و اوپنهایمر ۲۱ ساله به‌تدریج داشت مجذوب رشته‌ی جدید مکانیک کوانتوم می‌شد.

اوپنهایمر
اوپنهایمر

 

اوپنهایمر با وجود آنکه درمیان فیزیکدان برجسته‌ای مانند ارنست رادرفورد و جیمز چادویک حضور داشت، عمیقاً از وضعیت خود ناراضی بود. او در این زمینه برای یکی از دوستانش می‌نویسد: «دوران بسیار بدی را سپری می‌کنم. کار آزمایشگاهی به‌طرز وحشتناک خسته‌کننده است و به‌قدری در آن بی‌استعدادم که به هیچ وجه نمی‌توانم حس کنم درحال یادگیری هستم.»

 اوپنهایمر برای ایالات متحده آمریکا و هایزنبرگ برای آلمان نازی

در تابستان ۱۹۲۶، رابرت به دانشگاه گوتینگن در آلمان رفت. ماکس بورن، رئیس دانشکده‌ی فیزیک گوتینگن دو سال قبل اصطلاح «مکانیک کوانتومی» را ابداع کرده بود. بورن نزد دانشجویان به‌عنوان آموزگاری دلسوز و متواضع شناخته می‌شد و به پرورش فیزیکدانانی چون ورنر هایزنبرگ، ولفگانگ پاولی، انریکو فرمی و یوجین ویگنر یا به عبارت دیگر، مشاهیر مکانیک کوانتومی کمک کرده بود.

کلاسی که اوپنهایمر در آن بود نیز با حضور دانشجویان برجسته‌ای مانند پل دیراک و جان فون نویمان، محیط فوق‌العاده‌ای محسوب می‌شد. درحالی‌که فرهنگ دانشگاهی در کمبریج بر فیزیک تجربی تمرکز داشت، در گوتینگن همه چیز درباره‌ی فیزیک نظری بود و استعداد اوپنهایمر نیز تحت نظر ماکس بورن شکوفا شد. سلامت روانی رابرت بهبود یافت و او خود را درمیان گروهی از افرادی یافت که به همان اندازه‌ی وی شیفته‌ی فیزیک بودند.

بیشتربخوانید:

قدرتمندترین بمب های هسته ای در جهان

وقتی اوپنهایمر ۲۳ ساله بود، با مدرک دکترای فیزیک فارغ‌الاتحصیل شد. او رساله‌ی خود را به زبان آلمانی در مورد نظریه کوانتومی طیف‌های پیوسته نوشت. اوپنهایمر در مجموع در دو سالی که در گوتینگن بود، بیش از ۱۲ مقاله منتشر کرد که بسیاری از آن‌ها تکمیل‌کننده‌ی پژوهش‌های ورنر هایزنبرگ بودند. هایزنبرگ فقط سه سال از اوپنهایمر بزرگ‌تر بود و این دو سرانجام در سال ۱۹۲۷ با یکدیگر آشنا شدند. در همان سال، هایزنبرگ مقاله‌ی پیشگامانه‌ی خود را در مورد اصل عدم قطعیت کوانتومی منتشر کرد. طبق گفته‌ها، دو فیزیکدان جوان ارتباط دوستانه‌ی خوبی با یکدیگر برقرار کردند. اما هیچ‌کس نمی‌دانست که فقط ۱۵ سال بعد، آن‌ها به رقیبان مرگباری تبدیل خواهند شد که درتلاش برای ساخت اولین بمب اتم دنیا هستند؛ اوپنهایمر برای ایالات متحده آمریکا و هایزنبرگ برای آلمان نازی.

4 روایت جذاب درباره نابودگر جهان

اوپنهایمر اولین شخصی بود که فرضیه وجود سیاه‌چاله‌ها را مطرح کرد

اوپنهایمر یک علم‌جوی خستگی‌ناپذیر و عاشق کنجکاوی‌های علمی در تمام مسیرها بود. او پس از آنکه به‌واسطه‌ی دوستش ریچارد تولمان با اخترفیزیک آشنا شد، مقاله‌هایی را درباره‌ی اجرام نظری کیهانی منتشر کرد. این مقاله‌ها شامل محاسباتی درباره‌ی ویژگی‌های کوتوله‌های سفید (لاشه‌های درخشان و متراکم ستاره‌های مرده) و حد جرم تئوری ستاره‌های نوترونی (توده‌های متراکم باقی‌مانده از انفجار ابرنواختر) بود.

اوپنهایمر در سال ۱۹۳۹ یکی از مهم‌ترین پیش‌بینی‌های خود را ارائه داد. او در آن زمان همراه با هارتلند اسنایدر (که بعدها دانشجویش شد)، درباره‌ی «انقباض گرانشی پیوسته» مقاله‌ای نوشت و در آن مدعی شد که در اعماق فضا، باید ستاره‌های در حال مرگی وجود داشته باشند که کشش گرانشی‌شان فراتر از انرژی تولیدی‌شان است. مقاله‌ی اوپنهایمر توجه کمی دریافت کرد، اما بعدها فیزیکدان‌ها متوجه شدند که او وجود سیاه‌چاله‌ها را پیش‌بینی کرده بود.

 اینشتین او را احمق خواند

هوش خیره‌کننده و توانایی بالای یادگیری اوپنهایمر همیشه بر ناپختگی عاطفی و ساده‌لوحی سیاسی او غلبه نکرد. یکی از این موارد، اختلاف او با آلبرت انیشتین در اوج وحشت از رواج کمونیسم در عصر مک‌کارتیسم بود. اوپنهایمر پس از ملاقات با انیشتین در مؤسسه مطالعات پیشرفته در پرینستون، با همکار خود درباره‌ی تلاش‌های فزاینده برای لغو مجوز امنیتی‌اش صحبت کرد.

اینشتین به اوپنهایمر توصیه کرد که لازم نیست خود را درمعرض بازرسی‌های سختگیرانه‌ی کمیسیون انرژی اتمی قرار دهد و صرفا می‌تواند جایگاه خود را رها کند. با این‌حال اوپنهایمر پاسخ داد در واشنگتن مفید‌تر خواهد بود و تصمیم گرفت بماند و برای حقش بجنگد؛ اما اوپنهایمر در این نبرد بازنده بود و پیامدهای آن بر کل زندگی‌اش اثر گذاشت.

اوپنهایمر
اوپنهایمر

 

اینشتین پس اتمام صحبتش با همکار خود، به دفترش رفت و رو به منشی‌اش، خطاب به اوپنهایمر گفت: «او یک احمق به تمام معنا است.»

علاقه به علوم انسانی و تسلط بر شش زبان از جمله سانسکریت باستان

اوپنهایمر عاشق چالش‌های فکری بود و از هر فرصتی برای کسب دانش استفاده می‌کرد. او به شش زبان یونانی، لاتین، فرانسوی، آلمانی، هلندی (که تنها در شش هفته برای سخنرانی در هلند آموخت) و همچنین سانسکریت، زبان باستانی هند مسلط بود.

اوپنهایمر همچنین کتاب‌های زیادی را خارج از حوزه‌ی تخصصی خود مطالعه کرده بود. برای مثال، کتاب سه‌جلدی «سرمایه‌» کارل مارکس را در سفری سه‌روزه به نیویورک خواند. او همچنین کتاب در جستجوی زمان گمشده اثر مارسل پروست را برای درمان افسردگی خود در سفر به جزیره کرس خواند و زبان سانسکریت را آموخت تا بتواند بهاگاواد گیتا، کتاب مقدس هندوها را مطالعه کند.

اوپنهایمر با خواندن کتاب گیتا یکی از معروف‌ترین جمله‌های خود را به زبان آورد. او در مصاحبه‌ی ۱۹۶۵ شبکه‌ی NBC، درباره‌ی افکارش هنگام دیدن ابر قارچ در آزمایش بمب اتم گفت:

می‌دانستیم دنیا مانند قبل نخواهد شد. تعداد کمی از مردم خندیدند، تعداد کمی گریه کردند و اکثریت سکوت کردند. در آن زمان خطی از کتاب بهاگاواد گیتا را به یاد آوردم. ویشنو تلاش کرد شاهزاده را متقاعد کند تا به وظایف خود عمل کند و برای تحت تأثیر قرار دادن او، شکل چنددستی را به‌خود می‌گیرد و می‌گوید حالا من خود مرگ شدم، نابودگر جهان‌ها.

اولین آزمایش بمب اتمی را بر اساس نام معشوقه‌اش رمزگذاری کرد

اوپنهایمر برای اولین بار جین تاتلاک را در سال ۱۹۳۶ ملاقات کرد. رابطه‌ی عاشقانه‌ای بین این دو شروع شد که تا ازدواجش با کاترین پوئنینگ ادامه یافت و با مرگ تاتلاک در ۱۹۴۴ به پایان رسید. وقتی تاتلاک و اوپنهایمر برای اولین بار ملاقات کردند، جین عضو فعالی از حزب کمونیست بود و اوپنهایمر را تشویق کرد که نگرانی‌های او درباره‌ی فقر را درک کند.

وجهه‌ی اوپنهایمر به عنوان یکی از هواداران کمونیست خیلی زود توجه FBI را جلب کرد و مأمورانی برای تعقیب و استراق سمع او درنظر گرفته شدند. در سال ۱۹۴۴ جسد تاتلاک در آپارتمانش پیدا شد. علت مرگ، اوردوز دارویی اعلام شد. جین تاتلاک در بخش زیادی از عمر خود از افسردگی رنج می‌برد. او یادداشتی بدون امضا از خود به جای گذاشته بود و بنابراین مرگ او خودکشی تشخیص داده شد. با این حال بر اساس نظریه‌های توطئه‌ از جمله حدس‌های برادر تاتلاک، سازمان‌های جاسوسی در مرگ خواهرش دست داشتند.

اوپنهایمر
اوپنهایمر

 

تاتلاک اوپنهایمر را با اشعار جان دان، شاعر انگلیسی آشنا کرد. او اسم رمز «ترینیتی» به معنی سه‌گانگی را از یکی از اشعار دان با عنوان «به قلبم ضربه بزن، خدای سه نفره» انتخاب کرد. نظارت FBI بر اوپنهایمر و تاتلاک بعدها در طول دادرسی ۱۹۵۴ کمیسیون انرژی اتمی، به ضرر او تمام شد. در آن زمان رابطه‌ی او با کمونیست‌ها در اواخر جنگ جهانی دوم آشکار شد. نتیجه‌ی این دادرسی، باطل شدن مجوز امنیتی اوپنهایمر و واردشدن آسیب به حیات سیاسی او بود. به این ترتیب اوپنهایمر به یکی از قربانیان برجسته‌ی مک‌کارتیسم تبدیل شد.

 

 

 

 



+ 6
مخالفم - 7
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به سایت تیتربرتر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری