به گزارش تیتربرتر؛شاهرخ استخری بازیگر سینما و تلویزیون است که سالهاست با ستاره بزمی پور ازدواج کرده است که در ادامه به معرفی این بازیگر و همسرش می پردازیم.
بیوگرافی ستاره بزمی پور
سپیده بزمی پور متولد 3 دی ماه سال 1367 است.سپیده بزمی پور زاده تهران است.سپیده بزمی پور در سن چهارده سالگی همراه با مادر و پدرش امیر بزمی پور به کشور بلژیک مهاجرت کردند.سپیده بزمی پور همسر شاهرخ استخری است.سپیده بزمی پور به 3 زبان زنده دنیا مسلط است.
باید بدانید که عکس زن شاهرخ استخری به تازگی منتشر شده است و او اکنون به سن 31 سالگی رسیده است و در آنتوان جوانی با آقای استخری بازیگر ازدواج کرد. بیوگرافی سپیده بزمی پور و همسرش شاهرخ استخری را برای شما کاربران علاقه مند در اینجا تهیه و تنظیم کرده ایم و شما می توانید در پایان عکسهای سپیده بزمی پور زن شاهرخ استخری را ببینید.او در سال 1390 به همسری شاهرخ استخری در آمد و یکی از موفق ترین زوج های مشهور ایرانی نیز می باشند. بیوگرافی سپیده بزمی پور همسر شاهرخ استخری بسیار جذاب و خواندنی است.
شغل سپیده بزمی پور
سپیده بزمی پور مشغول ترجمه کتب فرانسوی است و همچنین مدرس زبان انگلیسی و فرانسه در یکی از بهترین آموزشگاه های زبان خارجه تهران است.
خانواده ستاره بزمی پور
امیر بزمی پور پدر سپیده بزمی پور است که وی یکی از بهترین نقاشان رنگ روغن می باشد و مستند ساز معروف ایرانی است که اکنون با مادر سپیده در بلژیک زندگی می کند. همچنین سپیده یک برادر بزرگتر از خودش به اسم سعید دارد که وی برادر زن شاهرخ استخری نیز هست. سعید بزمی پور برادر سپیده اکنون 33 ساله شده است و صاحب یکی از بهترین برندهای لوازم آرایشی در تهران است و همچنین هرزچندگاهی قطعه شعری را می خواند.
مهاجرت ستاره بزمی پور
در سال 1380 خانم بزمی پور همراه با پدر و مادر و برادرش تصمیم به مهاجرت به کشور بلژیک را گرفتند و در سال 2002 میلادی در شهر بروکسل ساکن شدند و برای تحصیل در دبیرستان و دانشگاه ثبت نام کرد.
تحصیلات ستاره بزمی پور
سپیده بزمی پور علاوه بر مترجمی زبان انگلیسی لیسانس حسابداری از دانشگاه بروکسل بلژیک است که وی در سن 22 سالگی موفق به اخذ مدرک کارشناسی حسابداری شد و باید بدانید که وی دوره دبیرستان خود را هم در کشور بلژیک گذرانده است.خانم بزمی پور دوران ابتدایی و راهنمایی را در مدارس نمونه دولتی و تیزهوشان تهران گذرانده است و بهترین نمرات را در دوران تحصیل می گرفته است که وی علاوه بر مهندسی حسابداری مدرک مترجمی زبان فرانسه را هم دارد و یکی از بهترین مدرسان زبان خارجه تهران است.
ازدواج سپیده بزمی پور با شاهرخ استخری
سپیده بزمی پور همسر شاهرخ استخری وقتی که به سن 23 سالگی رسیده بود از طریق اینترنت با شوهر بازیگرش آشنا می شود و آن موقع در کشور بلژیک زندگی می کرد و سپس به ایران آمد.مراسم عروسی شاهرخ استخری با سپیده بزمی پور در تهران برگزار شد و برای اینکه بسیاری از فامیل های خانم بزمی پور در بلژیک زندگی میکنند این زوج جوان تصمیم گرفتند جشن عروسی شان را در شهر بروکسل نیز برگزار کنند و حاصل ازدواج آنها دو دختر به نام های پناه و نبات است.
فرزندان ستاره بزمی و شاهرخ استخری
پناه استخری اولین فرزند سپیده و شاهرخ در مرداد سال 1392 یعنی دو سال بعد از ازدواج شان به دنیا آمد و همچنین به تازگی دختر دوم سپیده و شاهرخ نبات استخری به دنیا آمده است و او در آبان ماه سال 1397 به دنیا آمده است.
آقای استخری بازیگر یکی از مهمترین ملاک هایش برای انتخاب سپیده این بود که این دختر یکی از با نجابت ترین دختران ایرانی است و از وقتی شانزده ساله بوده کار کرده است و همیشه گفته از انتخاب همسرش راضی بوده است و خانم بزمی پور هم از روحیات سازگارش با شاهرخ سخن گفته است و می گوید او بهترین تکیه گاه برای من بوده و هست و بابای خیلی مهربان و خوش اخلاق برای دختران مان پناه و نبات است.
مطالب مرتبط:
حواشی خانواده شاهرخ استخری
همسر شاهرخ استخری در صفحه اینستاگرامی اش عکس های مختلفی از خود و فرزندانش منتشر کرد در کپشن این عکس ها در دو قسمت ماجرای بارداری اش را در سالگرد 8 سالگی دختر کوچولیش پناه منتشر کرد. کاربران واکنش های متفاوتی نسبت به این عکس ها داشتند. اما حجاب نصفه و نیمه سپیده بزمی در این عکس ها نکته ای بود که توجه بسیاری از مخاطبان را به خود جلب کرد.
چندی پیش سپیده بزمی عکس چهار نفرشان همراه با شاهرخ استخری را در پست ایسنتاگرامش اش منتشر کرد؛ این در حالی بود که این بانو حجاب نداشت و زمزمه کشف حجاب همسر شاهرخ استخری در فضای مجازی پیچید. شاهرخ استخری هم همان عکس را به عنوان عکس پروفایل پیج اینستاگرامش اش انتخاب کرد که این اقدام آقای بازیگر به گونه ای تایید برای کشف حجاب همسرش بوده است. حال نیز سپیده بزمی با انتشار پست های دیگری در پست اینستاگرامی اش به این حواشی مهر تایید زد
سپیده بزمی پور، همسر شاهرخ استخری روایتی جالبی از بارداری اش را در سالگرد 8 سالگی دختر کوچولیش پناه منتشر کرد.
همسر شاهرخ استخری با به اشتراک گذاشتن عکس زیر نوشت: هشت سال پیش، دقیقا توی همچین روزی، ساعت شش صبح همه خوابیده بودن اما من خوابم نمیبرد و داشتم سریال میدیدم… دیدم دلم درد گرفته، پاشدم یه دمنوش نعنا و نبات برای خودم درست کردمو خوردم و باز نشستم پای سریال… دیدم نهههه مثل اینکه ساکت نمیشه… یه کم استرس گرفته بودم، از اونجایی که پرو بودم، پاشدم تنهایی بدون اینکه کسیو بیدار کنم رفتم بیمارستان سراغ دکترم…
فاصلهی دردام کمتر شده بود اما همش دلم شور میزد، دلم میخواست برم بیمارستان که خیالم راحتتر باشه... مامانم تو این فاصله کتلت درست کرد، ساندویچ کرد اماده که میخوایم بریم بیمارستان ببریم، الهی فداش بشم، سر به سرش میذاشتیم میگفتیم مگه داریم میریم پیکنیک مامان اونجا همه چی هست میگفت نهههه بیمارستانای اونا شام درست حسابی نمیدن، بچههام گشنه میمونن فکر کنید هممون جمع کردیم پاشدیم دست جمعی رفتیم بیمارستان که بلههه ما اومدیم چون نوهی اول خانواده داشت به دنیا میاومد .
وقتی رسیدیم و به قول معروف دیگه پذیرش شدیم،پرستار اومد جلو بهمون تبریک گفت و گفت میخوام چندتا چیزو برات کامل توضیح بدم که بدونی قراره چه اتفاقی بیوفتی... بعدش هم یه مامای خیلیییی مهربون که هنوز خندش جلوی چشمامه اومد توی اتاق... . منو اول بردن توی اتاق زایمان و گفتن فعلا اینجا میمونی تا وقتی که نینی به دنیا بیاد، اون وقت میبریمت تو بخش، تو اتاق خودت... البته من اتاقم چون خصوصی نبود بهم اولش گفتن شب کسی نمیتونه پیشت بمونه امااااا گفتن چون فعلا کسی نیومده امشبم میتونن پیشت بمونن، اشکالی نداره بعد با نگرانی گفتم الان چی؟؟ میشه پیشم بمونن؟؟؟ گفت معلومه که میشههههه، دیگه من میخواستم بپرم بغلشون کنم، میترسیدم اولش که تنها باشم.
یه سری دارو و اینا بهم دادن و گفتن دیگه باید صبر کنید... مامانم راه میرفت لقمههای کوچولو میذاشت دهن من که فشارم نیوفته... کم کم فاصلهی دردا کم شد و من قیافم عوض میشد اعصابم ضعیفتر میشد همش دور اتاق راه میرفتم... بعد از کلی برو بیا گفتم دیگه وقتشه خانوم کوچولو به دنیا بیاد... مانیتورارو وصل کردن و گفتن دکتر اصلی خودم اومد بالا سرم... ساعت شده بود حدودا ۳ صبح ۱۷ مرداد . بعد از ۵ دقیقه اتاق پر شد از صدای گریهی پناه که صاف گذاشتنش تو بغل من و من برای اولین بار فهمیدم وقتی میگن عشق تو یه نگاه یعنی چی... وقتی گذاشتنش تو بغلم شد تمام جونم... نفسم از همون ثانیه به نفسش بند شد... با اون دست و پاهای کوچولوش که خیلی هم گشنش بود... فقط نگاش میکردم و وسط خندههام گریه میکردم... باورم نمیشد دختر منه... پناه منه... . .
آنچه دیگران می خوانند:
گردآورنده: مریم بالوی فیلی

























































