تیتربرتر؛ فیلم به شکلی نمادین و طنزآمیز روابط از دست رفته آدمها در دنیای رخوتزده کنونی را به نمایش میگذارد. صحنههایی از پوچ شدن رابطهها در زندگی واقعی که هر بهانهای میتواند آن را برای همیشه تهی و نابود کند. لحظاتی که ظاهری کمیک دارد و در درون حاوی مفاهیمی جدی و ناامیدکننده است. فضایی متناقض از تمام هستی و زیستن در جهانی که تمام لحظاتش در آن واحد میتوانند تلخ و خندهآور به نظر آیند.
فیلم در سطح ماجرا چیزی جز موقعیتهای خندهزا نیست اما بهواقع تلخی آن در ذهن ناظر تهنشین میشود. دقایقی که میخندیم و درنهایت به تفکر بیشتر درباره چیزی که دیدهایم میپردازیم؛ حتا اگر صحنه دیده شده بهلحاظ فنی و داستانی مطلوب ما نباشد. این خنده طعمی تلخ و گزنده دارد. نمادی از با هم بودنها و همزمان بدون همدیگر زیستن. جهانی که گاهی زندگی در خیال را به زیستن در واقعیت ارجح میداند.
صحت طبق الگوی شناختهشده در آثارش کماکان بر بهکارگیری این سبک و سیاق وفادار مانده است. نمایش برشی از احساسات پیچیده و بازگو نشده انسانی که پیچیدهترین مفاهیم را در قالب شوخی و خنده تصویر میکنند. جهانی که به یک استخر زیبا و مواج شباهت دارد و مادامی که وارد آن نشوی، لایههای زیرین و نهان در ان را نمیبینید. انتخاب تکواژه استخر از این جهت نامی مناسب برای فیلم است. بهعبارتی کل جهانی که ما در آن پرسه میزنیم، بیشباهت به استخری روباز، چشمگیر و آبیرنگ نیست که در نگاه اول چشمها را خیره میکند و درعینحال خطر غرق شدن را در پی دارد. زاویه دیدی که در نهاد خود اعلام میکند همهچیز از فاصلهای دور زیبا به نظر میآید اما درحقیقت چیزهایی که میبینید، همه آنچه باید نیست. تصویری که التقاط میان واقعیت و منویات ذهنی را بیشتر از گذشته عیان میکند.
استخر بر این اساس کلمهای ساده و اصطلاحا سنگین برای فیلم است. واژهای که باری سنگین به دوش میکشد. چیزی شبیه وارد شدن به استخری چشمگیر که ایتدا به سبکی صورت میپذیرد و هنگام خروج، حجم آب را حس میکنید که روی زوانوهایت سنگینی میکند. از منظر فلسفی و روانشناختی انگار بار هستی را به دوش میکشید تا از آن گودال عمیق رهایی یابید. نکتهای که کارگردان دغدغه بیان آن را در مجموعه فیلمهایش داشته است.
استخر منظرهای از رابطههای انسانیِ رو به زوال و مشکلات عدیده شکلگرفته پسِ آن در جهان امروز است. منظرهای که یک دریچهاش سوی اشخاص حاضر در خانوادهای بهظاهر موفق و خوشبخت گشوده میشود. تصویری که همزمان دلانگیز، مفرح و اعصابخردکن است. تضادی خوشایند که در روایتهای شکلگرفته توسط سروش صحت بسیار دیده میشود.
صحت در این فیلم میکوشد تصویری منطقی، ملموس و کمآزار از روابط به بنبست رسیده یک زوج میانسال (امین حیایی و سحر دولتشاهی) را نشان دهد. تصویری که با وجود پسر جوان خانواده (سورنا صحت) و پدربزرگش (علیرضا خمسه) که در کهنسالی به زنی میانسال (پانتهآ پناهیهاب دل باخته است نشانهگذاری میشود. پسری که ظاهرا عمق روابط انسانی در نظرش بیاهمیت است. جوانی که با پدر و مادرش همانگونه سخن میگوید که با همسن و سالهای خودش. نشانهای از شکاف نسلی و متناقض شدن روابط اجتماعی و ارتباطی که آثارش در رابطههای میانفردی نیز به خوبی مشاهده میشود.
فیلم خط داستانی نحیف اما جسارتی فزاینده در مطرح کردن مسایل انسان پسامدرن دارد. انسانی که در عمق باورهایش هنوز سنتی و بلاتکلیف مانده است و در پوسته جسم خودش تمایلی عجیب به متفاوت بودن و دیگرگونه دیده شدن دارد.
نویسنده: فاطمه فریدن























































