
در بازخوانی تجربههای موفق مدیریت بحرانهای دیپلماتیک و رسانهای پس از انقلاب، کمتر نمونهای بهاندازه رویکرد ارتباطی شهید دکتر علی لاریجانی در یک سال پایانی حیاتش، شایسته بررسی و تبیین نظری است.
روزنامه قدس نوشت: او در شرایطی که تهدیدهای لفظی و عملیاتی علیه جمهوری اسلامی به اوج خود رسیده بود، الگویی از تعامل عمومی را به نمایش گذاشت که نهتنها در عرصه عمل کارآمد بود، بلکه میتواند بهعنوان یک مدل مفهومی در مطالعات ارتباطات سیاسی و دیپلماسی عمومی مورد تدقیق قرار بگیرد. آنچه در این یادداشت دنبال میشود، استخراج مؤلفههای کلیدی این مدل و کاربست آن در شرایط کنونی است.
تفکیک سطوح نزاع (داخلی/خارجی)
یکی از برجستهترین ویژگیهای گفتمان شهید لاریجانی، تفکیک دقیق میان عرصه رقابتهای سیاسی داخلی و میدان مواجهه با دشمن خارجی بود. او در تمامی اظهارات عمومی خود، حتی در پاسخ به پرسشهای چالشبرانگیز خبرنگاران، هرگز از تریبون برای پاسخ به منتقدان داخلی استفاده نکرد. این رویکرد مبتنی بر یک اصل راهبردی بود که خود در جلسات غیرعلنی چنین تبیین میکرد: «مأموریت من مقابله با رژیم صهیونیستی و خنثیسازی زمینههای جنگ است». این روش که میتوان آن را «خارجسازی تنش» نامید، از تبدیل شدن اختلافافکنی رسانهای به یک مزیت برای دشمن جلوگیری کرده و بهدرستی سطح نزاع را به مرزهای جغرافیایی و هویتی دشمن محدود میکرد.
مبتنی بر گفتوگوی حزبی فراگیر
شهید لاریجانی در یک بازه زمانی یکساله، با طیف گستردهای از احزاب و جریانهای سیاسی – منتقدان دولت – نشستهای تبیینی برگزار کرد. در این جلسات، او بدون حاشیهپردازی و با استناد به اسناد و گزارشهای مشخص، به تشریح خواستههای طرف مقابل در مذاکرات و مصادیق عینی بدعهدیهای آمریکا و رژیم صهیونیستی میپرداخت. این نوع شفافسازی، نهتنها به انسجام داخلی کمک میکرد، بلکه مانع شکلگیری روایتهای غیرواقعی در فضای رسانهای و سیاسی کشور میشد. تأکید او بر جمله کلیدی «جمهوری اسلامی تمامی مسیرهای معقول را در مذاکرات پیموده، اما دشمن خلف وعده کرده است»، نشان از یک راهبرد اقناعی مبتنی بر واقعیتنگری داشت، نه آرمانگرایی صرف.
سرعت عمل در پاسخگویی به تهدیدها
از منظر علوم ارتباطات، یکی از آسیبپذیرترین لحظات برای هر نظام سیاسی، فاصله زمانی میان وقوع یک تهدید رسانهای تا واکنش رسمی است. شهید لاریجانی بهدرستی دریافته بود هر گونه تأخیر در پاسخدهی به توهینها و تهدیدهای سران کاخ سفید، به معنای واگذاری میدان تفسیر به دشمن است. سیره عملی او نشان میدهد پاسخدهی به تهدیدها را به هیچ وجه به جلسات هفتگی یا بیانیههای اداری موکول نمیکرد و با بهرهگیری از فرصتهای رسانهای، در نخستین فرصت ممکن، موضع نظام را با بیانی قاطع و مستند اعلام میکرد. این اصل را میتوان «دیپلماسی زمانمحور» نامید که نقش کلیدی در خنثیسازی جنگ شناختی دارد.
تواضع در کلام و پرهیز از تکلفهای زبانی
برخلاف رویکردهای رایج در برخی از چهرههای سیاسی که برای ابراز قدرت، به زبان تند و تحکمآمیز یا برعکس، به عوامفریبی روی میآورند، شهید لاریجانی با زبانی متواضع، منطقی و در عین حال صریح با مردم سخن میگفت. او مفاهیم پیچیده راهبردی را به زبانی ساده و قابل درک برای عموم مردم تبیین میکرد و این نقطه قوتی بود که به اعتمادافزایی عمومی انجامید.
امروز بیش از هر زمان دیگری به زبانی نیاز داریم که همچون شهید لاریجانی، از موضع قدرت اما با لحنی متین، از صراحت اما با دوری از تنشزایی و از شفافیت اما با حفظ وحدت ملی بهره ببرد. این الگو، پاسخی است به نیاز ساختاری کشور در مواجهه با پیچیدهترین دوره جنگ شناختی و دیپلماتیک معاصر.
17302


























































