
همشهری، در شرایطی که برخی جریانهای سیاسی در داخل سادهانگارانه از واگذار کردن تنگه هرمز سخن میگویند، یک پرسش اساسی بیپاسخ میماند. اگر تنگه هرمز آنقدر که گفته میشود اهمیت ندارد، چرا آمریکا در میانه جنگ با ایران یکی از مهمترین اهداف خود را بازگرداندن جریان نفت از این تنگه اعلام کرده و چرا با افزایش هزینههای اقتصادی جنگ مسیر مذاکره با تهران را در پیش گرفته است؟
پاسخها درباره اهمیت تنگه هرمز روشن است. اهمیت واقعی هرمز برای ایران در جایی فراتر از آمار نفتی آن قرار دارد. هرمز یکی از معدود اهرمهایی است که میتواند هزینه هرگونه جنگ علیه ایران را از میدان نظامی به اقتصاد جهانی منتقل کند. به همین دلیل، بحث بر سر واگذاری این تنگه یک بحث ساده درباره تجارت دریایی نیست، سخن از کنار گذاشتن یکی از مهمترین برگهای راهبردی ایران است.
چرا بازگشایی هرمز مهمترین مسئله آمریکا شده؟
رفتار آمریکا در بحران اخیر پاسخ روشنی به این سؤال داده است. درحالیکه جنگ با ایران ادامه داشته و جریان عبور کشتیها از هرمز بهشدت مختل شده، قیمت نفت برنت به بالای ۹۰ دلار رسیده و قیمت بنزین در آمریکا از ۴ دلار در هر گالن عبور کرده است، همزمان مقامهای آمریکایی از تغییر تمرکز مأموریت جنگی به سمت تضمین جریان نفت از تنگه هرمز سخن گفتهاند. گزارشهای منتشرشده نیز از باز شدن مسیرهای دیپلماتیک میان تهران و واشنگتن برای کاهش تنش حکایت دارد. این اتفاق یک واقعیت ساده را نشان میدهد. آمریکا میتواند به ایران حمله کند اما نمیتواند بهسادگی هزینه اقتصادی بسته بودن هرمز را نادیده بگیرد.
زیرا شوک هرمز برای آمریکا فقط افزایش قیمت بنزین نیست. آمریکا در شرایطی با این شوک مواجه شده که از قبل با کسری بودجه و بدهی سنگین دستوپنجه نرم میکند. برآورد دفتر بودجه کنگره آمریکا نشان میدهد بدهی عمومی دولت آمریکا در سال ۲۰۲۶ به حدود ۱۰۱ درصد تولید ناخالص داخلی رسیده و کسری بودجه این کشور حدود ۱.۹ تریلیون دلار برآورد شده است، همزمان هزینه بهره بدهی نیز در حال افزایش است. در چنین اقتصادی افزایش قیمت نفت میتواند یک زنجیره خطرناک ایجاد کند.
اختلال در هرمز منجر به افزایش قیمت نفت و انرژی، افزایش تورم️، دشوار شدن کاهش نرخ بهره، افزایش هزینه تأمین مالی دولت، ️ افزایش کسری بودجه و بدهی و در نهایت کاهش قدرت خرید خانوارها و فشار بر رشد اقتصادی آمریکا میشود.
به بیان ساده، تنگه هرمز میتواند همزمان به خانوار آمریکایی، شرکت آمریکایی و خزانهداری آمریکا فشار وارد کند.
اینجاست که تناقض آشکار میشود. کسانی که در داخل میگویند هرمز اهمیت چندانی ندارد باید به این سؤال پاسخ دهند که اگر واقعا چنین است، چرا آمریکا در میانه جنگ، بازگرداندن جریان نفت از این تنگه را به یکی از مهمترین اولویتهای خود تبدیل کرده است؟
مسیر جایگزین با جایگزین هرمز فرق دارد
یکی از سادهترین استدلالهایی که این روزها درباره بیاهمیت شدن هرمز مطرح میشود، این است که کشورهای منطقه بهزودی مسیرهای جایگزین ایجاد خواهند کرد. این گزاره در بهترین حالت نیمی از واقعیت است.
بله، عربستان سعودی و امارات متحده عربی خطوط لولهای دارند که میتوانند بخشی از نفت را بدون عبور از هرمز به بنادر دریای سرخ و دریای عمان منتقل کنند اما ظرفیت قابل استفاده این مسیرها محدود است. برآورد آژانس بینالمللی انرژی نشان میدهد ظرفیت اضافی قابل استفاده خطوط لوله عربستان و امارات برای دور زدن هرمز حدود ۳.۵ تا ۵.۵میلیون بشکه در روز است، درحالیکه حجم عبوری از این تنگه بهطور میانگین حدود ۲۰ میلیون بشکه در روز است. آژانس همچنین تأکید کرده زنجیره لجستیکی لازم برای انتقال و صادرات حجمهای بزرگ از مسیرهای جایگزین، بهطور کامل آزموده نشده است.
پس باید میان ۳مفهوم مسیر جایگزین، ظرفیت جایگزین و جایگزین کامل هرمز تفاوت گذاشت. این سه، یکی نیستند.
خط لوله امارات به فجیره و خط لوله عربستان به ینبع میتوانند بخشی از نفت را منتقل کنند اما این خطوط لوله نه امروز ساخته شدهاند و نه میتوانند کل جریان انرژی و تجارت عبوری از هرمز را جایگزین کنند.
ضمن اینکه ساخت ظرفیت جدید تصمیمی نیست که امروز گرفته شود و فردا به بهرهبرداری برسد. خط لوله به سرمایهگذاری، طراحی، ساخت تأسیسات پمپاژ، مخازن ذخیرهسازی، پایانههای صادراتی، ظرفیت بندری و شبکهای از زیرساختهای مکمل نیاز دارد.
حتی بعد از ساخت خط لوله نیز مسئله تمام نمیشود. نفت باید از پایانه جدید بارگیری شود، کشتی مناسب در اختیار باشد، مسیر دریایی جدید امن باشد و بیمهگران نیز حاضر به پوشش ریسک آن مسیر باشند، بنابراین ظرفیت اسمی یک خط لوله با ظرفیت واقعی صادرات نفت برابر نیست.
هرمز فقط نفت نیست
اشتباه بزرگتر در تحلیلهای سادهانگارانه درباره جایگزینهای هرمز این است که گویی تمام مسئله به نفت محدود میشود؛ هرمز فقط مسیر نفت نیست.
از این منطقه، انرژی، مواداولیه و کالاهای مختلفی عبور میکند. نفت، فرآوردههای نفتی، LNG، LPG، محصولات پتروشیمی، کودهای شیمیایی، مواداولیه صنعتی، کالاهای فلهای و کالاهای کانتینری، هرکدام زنجیره حملونقل متفاوتی دارند.
خط لوله میتواند نفت را منتقل کند اما کود شیمیایی، غلات، ماشینآلات، مواد معدنی و کانتینر را نمیتوان با خط لوله جابهجا کرد. این واقعیت را نمیتوان با شعار «مسیر جایگزین پیدا میکنند» حذف کرد.
حدود ۸۰ درصد حجم تجارت بینالمللی کالا در جهان از طریق دریا انجام میشود. دلیل آن نیز روشن است. کشتیها میتوانند حجم عظیمی از کالا را با هزینهای بسیار پایینتر از حملونقل هوایی، زمینی و ریلی جابهجا کنند، بنابراین سؤال واقعی این نیست که آیا میتوان کالایی را از یک مسیر دیگر به مقصد رساند؟ سؤال واقعی این است که آیا میتوان همان حجم کالا را با همان سرعت و همان هزینه از مسیر دیگری منتقل کرد؟ پاسخ روشن است: خیر.
ممکن است یک محموله سرانجام از مسیر زمینی، ریلی یا هوایی به مقصد برسد اما اگر هزینه آن چند برابر شود و زمان انتقال آن بهشدت افزایش یابد دیگر نمیتوان گفت مسیر جایگزین، کارکرد هرمز را تکرار کرده است. اقتصاد جهانی فقط به رسیدن کالا وابسته نیست به هزینه، سرعت و قابلیت اطمینان رسیدن کالا وابسته است.
بحران هرمز، بحران زمان هم است
در زنجیره تأمین جهانی تأخیر خودش یک هزینه اقتصادی است. اگر مواداولیه یک کارخانه بهموقع نرسد، تولید ممکن است متوقف شود. اگر کود شیمیایی دیر به بازار برسد، برنامه کشاورزی تغییر میکند. اگر کشتیها مجبور شوند مسیرهای طولانیتری را طی کنند هزینه سوخت، بیمه و کرایه حمل افزایش مییابد. اختلال در هرمز منجر به تغییر در مسیر کشتیها میشود و این موضوع زمان سفر را افزایش میدهد. افزایش زمان سفر منجر به افزایش هزینه سوخت و بیمه میشود و تحتتأثیر این موضوع کرایه حمل رشد میکند و با افزایش کرایه حمل قیمت تمامشده کالا هم افزایش مییابد، بنابراین حتی اگر کالا در نهایت به مقصد برسد تأخیر و افزایش هزینه میتواند خود به یک بحران اقتصادی تبدیل شود. پس هیچ مسیر جایگزینی برای تنگه هرمز از نظر زمان وجود ندارد.
هرمز؛ جایی که هزینه جنگ از ایران خارج میشود
شاید مهمترین اهمیت هرمز برای ایران، نه در درآمدهای نفتی و نه در تجارت جهانی، بلکه در امنیت ملی باشد. ایران ابزارهای مختلفی برای دفاع و بازدارندگی دارد؛ از توان موشکی و پهپادی گرفته تا عمق راهبردی و موقعیت جغرافیایی اما هرمز یک ویژگی منحصربهفرد دارد. این تنگه میتواند هزینه جنگ علیه ایران را به اقتصاد جهانی منتقل کند. اگر جنگ فقط در میدان نظامی باقی بماند، بخش عمده هزینه آن میان طرفهای درگیر توزیع میشود. اما وقتی امنیت هرمز به خطر میافتد، دامنه هزینهها بهسرعت گسترش پیدا میکند. قیمت نفت افزایش مییابد، تورم جهانی بالا میرود، اقتصاد آمریکا تحت فشار قرار میگیرد، کشورهای آسیایی با بحران انرژی مواجه میشوند، اروپا با افزایش هزینه انرژی روبهرو میشود و کشورهای عربی نیز در معرض آسیبهای اقتصادی و امنیتی قرار میگیرند.
هرمز باعث میشود هزینه جنگ علیه ایران، در مرزهای ایران متوقف نشود. این همان چیزی است که آن را به یک اهرم بازدارنده تبدیل میکند. بازدارندگی، یعنی افزایش هزینه اقدام نظامی و هرمز درصورت تهدید موجودیت ایران میتواند هزینه جنگ را از یک درگیری دوجانبه به یک بحران اقتصادی بینالمللی تبدیل کند.
واگذاری هرمز؛ صلح یا خلع سلاح راهبردی؟
اینجا باید با یک سادهسازی خطرناک مقابله کرد. برخی تصور میکنند اگر ایران از اهرم هرمز صرفنظر کند تنش کاهش پیدا میکند و در نتیجه امنیت کشور افزایش مییابد اما این گزاره یک سؤال اساسی را نادیده میگیرد. آیا حذف ابزار بازدارندگی، الزاما احتمال حمله را کاهش میدهد؟ بازدارندگی زمانی کار میکند که طرف مقابل بداند اقدام نظامی علیه شما هزینه دارد. اگر ایران اهرمی را که میتواند هزینه جنگ را به بازار انرژی و اقتصاد جهانی منتقل کند داوطلبانه کنار بگذارد ممکن است محاسبه طرف مقابل تغییر کند. در آن صورت، دشمن ممکن است به این نتیجه برسد که میتوان به ایران حمله کرد بدون آنکه هزینه اقتصادی بزرگی بهخود و متحدانش وارد شود.
این همان نقطهای است که بحث واگذاری هرمز میتواند از یک پیشنهاد سیاسی به یک ریسک امنیت ملی تبدیل شود. هیچ کشوری در جهان دارایی راهبردی خود را بدون دریافت تضمینهای واقعی و قابل اتکا واگذار نمیکند آن هم در شرایطی که تهدید نظامی و موجودیتی علیه آن کشور ادامه دارد. ایران میتواند درباره نحوه استفاده از هرمز مذاکره کند، میتواند درباره امنیت کشتیرانی مذاکره کند، میتواند برای کاهش تنش توافق کند اما واگذاری دائمی مهمترین اهرم راهبردی خود، معنایی جز خلع سلاح راهبردی ندارد.
آمریکا خودش پاسخ را داده است
برای فهم اهمیت هرمز لازم نیست به شعارهای سیاسی نگاه کنیم کافی است به رفتار آمریکا دقت کنیم. اگر هرمز بیاهمیت است چرا واشنگتن برای بازگشت جریان نفت از آن فشار میآورد؟
چرا اختلال در این تنگه قیمت نفت و بنزین آمریکا را بالا میبرد؟ چرا مقامهای آمریکایی مأموریت جنگی خود را به سمت تضمین جریان نفت سوق دادهاند؟ و چرا همزمان با افزایش فشار اقتصادی جنگ، کانالهای مذاکره با تهران فعال میشود؟ قدرتهای بزرگ اهمیت داراییهای راهبردی را با حرفهایشان نشان نمیدهند با هزینهای که برای حفظ آنها میپردازند نشان میدهند. آمریکا برای هرمز هزینه نظامی، اقتصادی و دیپلماتیک میدهد، چون میداند این تنگه فقط یک آبراه نیست.
هرمز یک گلوگاه جهانی است و برای ایران، مهمتر از آن، یک اهرم قدرت است. هرمز را نمیشود واگذار کرد. ایران میتواند از هرمز بهعنوان ابزار مذاکره استفاده کند اما میان توافق درباره نحوه استفاده از یک اهرم و واگذاری خود اهرم تفاوتی بنیادین وجود دارد. هرمز برای ایران همزمان یک دارایی اقتصادی، یک موقعیت ژئوپلیتیک، یک اهرم چانهزنی و یکی از مهمترین ابزارهای افزایش هزینه هرگونه جنگ علیه تمامیت ارضی کشور است. کشوری که تحت تهدید حملات شدید ابرقدرت اتمی و زیر سایه تهدیدات دائمی نظامی قرار دارد، نمیتواند تنها اهرمی را که میتواند هزینه جنگ را به طرف مقابل و اقتصاد جهانی منتقل کند، کنار بگذارد.























































