پایگاه خبری تحلیلی تیتربرتر

تقویم تاریخ

امروز: سه شنبه, ۱۴ مرداد ۱۳۹۹ برابر با ۱۴ ذو الحجة ۱۴۴۱ قمری و ۰۴ اوت ۲۰۲۰ میلادی
شنبه, ۱۴ دی ۱۳۹۸ ۲۱:۵۷
۱۳
۲
نسخه چاپی
سردار شهید سپهبد سلیمانی در کنار شهید محمد حسین یوسف الهی آرام می گیرد

چرا سردار سلیمانی وصیت کرد در کنار مزار شهید یوسف الهی به خاک سپرده شود؟

سردار شهید سپهبد سلیمانی در کنار شهید محمد حسین یوسف الهی آرام می گیرد
سردار شهید حاج قاسم سلیمانی در بخشی از وصیت نامه خود خطاب به همسرش خواسته است که در کنار مزار شهید یوسف الهی به خاک سپرده شود، حالا این سوال به وجود می آید که این شهید والامقام کیست که سردار دلها حاج قاسم سلیمانی در آخرین خواسته خود می خواهد که در کنار او آرام بگیرد.

به گزارش تیتربرتر، با شهادت سردار سپهبد حاج قاسم سلیمانی در عملیات تروریستی دولت آمریکا در عراق مراسم تشریفات و تشییع این اسطوره صبر و مقاومت در عراق در کنار حرم امام حسین (ع) و امام علی (ع) در حال انجام است و فردا پیکر مطهر این شهید والا مقام در کشور ایران در بین مردم شهیدپرور تشییع می شود و روز دوشنبه در مزار شهدای کرمان در زادگاهش سردار سلیمانی به خاک سپرده می شود.

وصیت نامه سردار شهید سلیمانی

در بخشی از وصیت نامه سردار سلیمانی آمده است: بر سنگ قبرم بنویسید"سرباز قاسم سلیمانی"

"همسرم من جای قبرم را در مزار شهدای کرمان مشخص کرده ام. محمود می داند. قبر من ساده باشد مثل دوستان شهیدم. بر آن کلمه سرباز قاسم سلیمانی بنویسید نه عبارت های عنوان دار"

خاکسپاری پیکر مطهر سردار سلیمانی در کنار شهید یوسف الهی

براساس اظهارات مدیرکل بنیاد شهید استان کرمان طبق وصیت‌نامه، سنگ مزار سردار سلیمانی را آماده خواهیم کرد. همسر سردار شهید تاکید داشتند که طبق وصیتنامه حاج قاسم سلیمانی، ایشان را در کنار مزار شهید یوسف‌الهی دفن کنیم و براساس همین وصیت نامه روی سنگ قبرشان نیز صرفا عنوان «سرباز» نوشته شود و ما نیز طبق همین وصیت نامه عمل خواهیم کرد.

حال این سوال مطرح است که شهید یوسف‌الهی که بود که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی گفت «دوست دارم تا مرا در پس از مرگ در کنار او به خاک بسپارید».

titrebartar.com

 

شهید حسین یوسف الهی کیست؟

شهید «محمّدحسین یوسف‌الهی» عارفی است که در در واحد اطلاعات عملیات لشکر 41 ثارالله، مراتب کمال الی الله را طی کرد و کمتر رزمنده‌ای است که روزگاری چند با محمدحسین زیسته باشد اما خاطره‌ای از سلوک معنوی و کرامات او نداشته باشد.

شهید محمدحسین یوسف‌الهی، مصداق سالکان و عارفانی است که به فرموده حضرت روح‌الله(ره)، یک شبه ره صد ساله را پیمودند و چشم تمام پیران و کهنسالان طریق عرفان را حسرت‌زده قطره‌ای از دریای بی‌انتهای خود کردند.

بیشتر بخوانید: جزئیات شهادت سردار قاسم سلیمانی

شهید محمد حسین یوسف الهی سال ۱۳۴۰ در شهر «کرمان» متولد شد، پدرش فرهنگی بود و در آموزش و پرورش خدمت می کرد. محیط خانواده کاملا فرهنگی بود و همه فرزندان از همان کودکی با حضور در مساجد و جلسات مذهبی با اسلام و قرآن آشنا می شدند.

علاقه زیاد و ارتباط عمیق محمد حسین با نهج البلاغه نیز ریشه در همین دوران دارد. در روزهای انقلاب محمد حسین دبیرستانی بود و حضوری فعال در عرصه سیاست داشت و یکی از عاملان حرکت‌های دانش آموزان در شهر کرمان بود.

آغاز جنگ عراق علیه ایران در لشکر ۴۱ ثارالله واحد اطلاعات و عملیات به فعالیت خود ادامه داد و بعدها به عنوان جانشین فرمانده این واحد انتخاب شد. در طول جنگ پنج مرتبه به سختی مجروح شد و بالاخره آخرین بار در عملیات والفجر هشت به دلیل مصدومیت حاصل از بمبهای شیمیایی در بیست و هفتم بهمن ماه سال ۱۳۶۴ در بیمارستان لبافی نژاد تهران به شهادت رسید.

روایتی از نحوه شهادت شهید یوسف الهی

سردار شهید حاج قاسم سلیمانی درباره نحوه شهادت شهید حسین یوسف الهی گفته است هنگامی که آنها در اتاق عملیات بودند دشمن در عملیات والفجر هشت دست به حمله شیمیایی می‌زند، او یاران خود را از سنگر خارج کرد و خود به شهادت رسید.

او در ادامه و در توصیف این شهید گفت که دوست دارم تا مرا در پس از مرگ در کنار او به خاک بسپارید.

بیشتر بخوانید: انگیزه ترامپ از ترور سردار سلیمانی چه بود؟

اما اینکه شهید محمدحسین یوسف‌الهی که بود که سردار شهید حاج قاسم سلیمانی گفت «دوست دارم تا مرا در پس از مرگ در کنار او به خاک بسپارید».

همرزمانش می‌گویند حسین از عرفای جبهه بود و زیبا ترین نماز شب را می‌خواند، ولی کسی او را نمی دید، رفیق خدا بود و مشکلات را با الهام‌هایی که به او می‌شد، حل می‌کرد به مرحله یقین رسیده بود و پرده‌های حجاب را کنار زده بود.

خاطرات سردار سلیمانی از دوست شهیدش

سردار شهید سپهبد سلیمانی در خاطراتش با این شهید بزرگوار می‌گوید: یک روز با حسین به سمت آبادان می‌رفتیم. عملیات بزرگی درپیش داشتیم. چندتا از کارهای قبلی با موفقیت لازم انجام نشده بود واز طرفی آخرین عملیاتمان هم لغو شده بود.

من خیلی ناراحت بودم. به حسین گفتم: چندتا عملیات انجام دادیم اما هیچ کدام آنطور که باید موفقیت‌آمیز نبود. این یکی هم مثل بقیه نتیجه نمی‌دهد. گفت: برای چی؟  گفتم: چون این عملیات خیلی سخته و بعید می‌دانم موفق بشویم. گفت: اتفاقا ما در این کار موفق و پیروز هستیم. گفتم: حسین دیوانه شده‌ای. در عملیات‌هایی که به آن آسانی بود و هیچ مشکلی نداشتیم نتوانستیم کاری از پیش ببریم آنوقت در این یکی که کلا وضع فرق می‌کنه واز همه سخت‌تر است. موفق می‌شویم!

حسین خنده‌ای کرد و با همان تکه‌کلام همیشگی‌اش گفت: حسین پسر غلامحسین به تو می‌گویم که ما در این عملیات پیروزیم.

می‌دانستم که او بی‌حساب حرفی را نمی‌زند. حتما از طریقی چیزی که می‌گوید ایمان و اطمینان دارد.

گفتم: یعنی چه از کجا می‌گویی؟ گفت: بالاخره خبر دارم. گفتم: خب از کجا خبر داری؟ گفت: به ما گفتند که ما پیروزیم. پرسیدم: کی به تو گفت؟ جواب داد: حضرت زینب(س). دوباره سوال کردم در خواب گفت یا در بیداری؟ با خنده جواب داد: تو چه‌کار داری. فقط بدان بی بی به من گفت که شما دراین عملیات پیروزخواهید شد و من به همین دلیل می‌گویم که قطعا موفق می‌شویم.

هر چه از او خواستم بیشتر توضیح بدهد. چیزی نگفت و به همین چند جمله اکتفا کرد. نیاز هم نبود توضیح بیشتری بدهد. اطمینان او برایم کافی بود.

همان طور که گفتم همیشه به حرفی که می‌زد. ایمان داشتم. وقتی که عملیات با موفقیت تمام به انجام رسید. یاد حرف آن روز حسین افتادم و به ایمان و قاطعیتی که در کلامش بود. و هرگز از این اطمینان به او پشیمان نشدم.



+ 13
مخالفم - 3
نظرات : 2
منتشر نشده : 0
 
ir
+0
unlike
-0
علی ۹۸/۱۰/۱۵ - ۰۳:۲۵
پاسخ
comments انتقام خونت را خواهیم گرفت... فقط منتظر فرمانیم
 
 
ir
+0
unlike
-0
محمد ۹۸/۱۰/۱۵ - ۰۳:۰۹
پاسخ
comments داغ فراق تو را چگونه تحمل کنیم...
 

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به سایت تیتربرتر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری