در سیستم نیما هم بنا به دلایل گوناگون صرافان کوچک امکان فعالیت ندارند هرچند بزرگان هم به تازگی و از اوایل سال جاری فعالیتشان در آن سامانه کمرنگتر شده بود. سوال اول این که چرا صرافان ایرانی حق خرید و فروش معمول را مانند همه صرافان در دنیا نداشته باشند؟ آیا گناهی از آنها سرزده؟
- اگر این حق از آنها سلب شود چگونه هزینههای خود را تأمین کنند؟
- آیا اصولا صرافان فایدهای برای نظام اقتصادی کشور داشتهاند؟
- آیا اگر مسافری برای بار دوم و سوم بخواهد به خارج برود ارز مورد نیاز خود را از کجا تأمین کند؟
- وقتی مسافر از سفر بازگردد ارز اضافی خود را کجا تبدیل به ریال کند که احساس غبن نکند؟
- توریستهای خارجی که به کشور ما میآیند پول خود را کجا به ریال تبدیل کنند که سرشان کلاه نرود و به نفعشان باشد؟
- در شرایطی که بانک ها تحت تحریم های سخت قرار دارند، اگر پدر و مادری و یا دوستی بخواهد برای فرزند والدین یا دوست خود که در خارج از کشور هستند پولی ارسال کند به کجا مراجعه کند؟
-برعکس اگر کسی در یک کشور خارجی دارای درآمد باشد و بخواهد به دوست، والدین یا بستگانش در ایران کمک مالی کند چگونه این کار را انجام دهد؟
- اگر کسی بدهی ارزی داشته باشد بارسیدن موعد پرداخت آن، از کجا ارز تهیه کند بدهی خود را بپردازد؟
- اگر کسی بدهی ریالی داشته باشد و خودش در خارج باشد با رسیدن موعد بدهی ، چگونه میتواند وجه ریال را از خارج حواله کند؟
-آیا همه خدمات فوق را صرافان نمیتوانستند انجام دهند؟ اگر می توانستند و می توانند چرا دست و پای انها را بسته اید؟
شاید بگویند: "آنها که در هر حال کار خود را می کنند" من هم منکر نیستم شاید بسیاری اجبارا و با ترس و لرز این خدمات را به آشنایان خود ارائه دهند اما از آنجا که این کار برای آنها خالی از ریسک نیست خدمات خود را بسیار گرانتر ارائه می دهند و این به ضرر مردم است. به علاوه، شاید کسانی باشند که حاضر نباشند کار غیر قانونی کنند و دلشان می خواهد طبق قانون عمل کنند.
-چرا باید مردم از خدمات آنها محروم و آنها از پیدا کردن رزق حلال منع شوند؟
البته من عذر خواهی میکنم که در طرح این سوالات عجله کردم و فقط بعد از یک سال و سه ماه بیکار بودن، اجازه ندادم بزرگواران سر فرصت مشکلات را با سر انگشت تدبیر حل کنند و امید را در خود زنده نگه نداشتم.
داستان بی ربط:
گفتند همسر مردی که تازه ازدواج کرده بود، باردار شد مرد ذوق زده نزد نجار محل رفت و برای نوزادی که قرار بود چند ماه بعد به دنیا بیاید گهوارهای سفارش داد. هر هفته سراغ نجار میرفت و سراغ سفارش خود را میگرفت، که البته آماده نبود و وعده هفته بعد را میشنید تا اینکه فرزند به دنیا آمد و بزرگ شد و دیگر نیازی به آن نبود. تا زمانی که آن پسر به سن رشد رسید و همسرش باردار شد پدر او که حالا نزدیک بود پدربزرگ شود نزد نجار رفت و سراغ گهوارهای را که بیست سال پیش سفارش داده بود گرفت، نجار خیلی عصبانی شد و گفت بیا این پیش پرداخت که دادی بگیر من برای آدمهای عجول کار نمیکنم. کار من دقیق است و با عجله نمیتوانم کارم را انجام دهم.
بیشتر بخوانید