سه شنبه, ۰۸ تیر ۱۴۰۰ ۲۳:۴۶

بحران سی سالگی چیست؟ چه علائمی دارد؟

بحران سی سالگی چیست؟ چه علائمی دارد؟
احتمالا شما هم اگر به سن سی سالگی نزدیک شده اید این را حس کرده اید که من سی سال از عمرم گذشته هنوز هیچ کاری نکرده ام و انگار پیر شده ام در تیتربرتر به راه مقابله به این بحران پرداخته ایم با ما همراه باشید.

تیتربرتر؛ در سنین سی سالگی تفکرات و احساسات جدیدی را تجربه می کنید که تا پیش از این دغدغه ای برایتان نبوده یا زیاد به آن فکر نمی کردید؛ تفکرات و احساساتی مانند سردرگمی، ابهام، تردید، افسردگی یا احساس پوچی به سراغ تان می آید.

البته عده ای هم با آرامش بحران سی سالگی را پشت سر می گذارند، اگر باور داشته باشید که در زندگی انتخاب های صحیحی داشتید و به یک ثبات نسبی رسیدید و اوضاعتان رو به راه است این آرامش را بیشتر تجربه می کنید.

اگر در آستانه سی سالگی هستید و فکر می کنید با آنچه همیشه دوست داشتید باشید فاصله دارید با ما همراه شوید تا پدیده بحران سی سالگی و راه های کنار آمدن با آن را بهتر بشناسید.

بحران سی سالگی چیست ؟

بحران سی سالگی چیست؟
بحران سی سالگی چیست؟

 

بحران سی سالگی تقریبا از سن ۲۸ سالگی شروع می‌شود و ممکن است تا ۳۲ یا ۳۳ سالگی بروز یافته و یا ادامه داشته باشد. مثل تمام بحران‌هایی که در زندگی آدم‌ها شکل می‌گیرد و پشت سر می‌گذاریم یا پیش رو داریم؛ بحران هویت در دوران نوجوانی و یا بحران سالمندی یا میانسالی و بحران پیری...

از تصمیم برای ادامهٔ تحصیل و انتخاب شغل گرفته تا مابقی هیجانات خاص این دوره. اگر تصمیم بگیرید که ادامهٔ تحصیل ندهید، باید به فکر شغلی نان‌وآب‌دار باشید. به همهٔ اینها ماجراهای عشقی‌تان را هم اضافه کنید.

خلاصه اینکه سال‌های دههٔ بیست، پر از فعالیت و البته اضطراب است. اما وقتی به سی سالگی پا می‌گذارید، زندگی‌تان از لحاظ مسیر شغلی و ازدواج یا بسیاری جنبه‌های دیگر ثبات و سروسامانی نسبی به خود گرفته است و برای خودتان یک سبک زندگی مشخص دارید. بخشی از بحران سی سالگی هم دقیقا از همین قضیه ناشی می‌شود که اکنون می‌توانید ببینید که کجای زندگی‌تان ایستاده‌اید.

این شرایط با تجربه یک سری تفکرات و احساسات جدید همراه است که بر اساس آن می‌توانیم بفهمیم که دچار بحران شده‌ایم، مسائلی که شاید خیلی اوقات برایمان خیلی مهم نبوده و به آن فکر نمی‌کرده ایم و یا اگر بوده برای آن اهمیتی قائل نبوده ایم. بحران سی سالگی اینگونه است.

علائم بحران ۳۰ سالگی

اینکه این بحران در همه افراد به یک میزان شکل گرفته یا خود را نشان می‌دهد جای بحث دارد؛ بحران سی سالگی در افراد مختلف متفاوت است و علت آن نیز می‌تواند این باشد که با توجه به موقعیت فرد و آن چیز‌هایی که توانسته در زندگی خود به دست بیاورد و از خودش رضایت کسب کرده باشد باعث می‌شود که فرد آن بحران را بهتر بگذراند و یا اگر به دستاوردها، موقعیت‌ها و اهدافی که داشته نرسیده باشد.

قطعا بحران را بیشتر احساس می‌کند. حالت‌های این بحران می‌تواند به شکل سردرگمی بروز پیدا کند، فرد سوالات بیشتری در ذهن خود احساس کند، احساس ناامیدی بیشتری کند، بی حوصله باشد و پرخاشگری کند، زودرنج شود و این بحران بر روی اشتهای او تاثیر بگذارد، انرژی فرد کاهش پیدا کند و اینکه اصلا چیزی برایش مهم نیست.

ممکن است در همان لحظه یعنی در برهه ۳۰ سالگی و بدون اینکه مطمئن باشد تصمیمات جدید و غیرمنتظره‌ای بگیرد، مثلا تصمیم به ازدواجی که منجر به شکست می‌شود.

بعضی افراد بر اثر این حس پوچی که به سراغش آمده تصمیماتی بگیرد که بعد‌ها هم باز آسیب به دنبال داشته باشد یا اینکه کلا از جامعه دوری کند و جدا شود و حالت گوشه گیری به خود بگیرد، بحران سی سالگی بیشتر زمانی که انسان می‌خواهد به یک ثبات و آرامش مورد انتظار خود در زندگی برسد دیده می‌شود.

 چون ۳۰ سالگی دوره ثبات و به آرامش رسیدن است یا همان دستاورد‌هایی که گفته شد که اگر آن را به دست آورده باشد آرامش یافته و اگر نه تردید به سراغ او می‌آید که من در زندگی خود چه کرده ام؟

برخی افراد وقتی پا به سی سالگی می‌گذارند، خیلی درگیر کودکی‌ و گذشته‌شان می‌شوند و مدام با خودشان فکر می‌کنند که از پسِ چه مسیری به اینجای زندگی رسیده‌اند. عده‌ای هم هستند که در این دوران دیدی انتقادی نسبت به والدین‌شان پیدا می‌کنند و حتی گاهی تصمیم می‌گیرند که به‌خاطر صدمات گذشته با آنها قطع رابطه کنند.

دلایل نارضاتی افراد در شرف سی سالگی

  • والدینم سخت‌گیر بودند و چهارچوب فکری بسته‌ای داشتند؛
  • نمی‌توانستند در کودکی و نوجوانی مرا درک کنند؛
  • نسبت به اینکه چقدر طلاق و جدایی‌شان روی زندگی‌ام تأثیر داشت، بی‌توجه بودند؛
  • توجهی به افسردگی ها و ناراحتی‌هایم نداشتند.

به‌عبارتی در این دوران فرد برای ارزیابی موقعیت اکنون خود با دید متفاوتی به وقایع گذشته نگاه می‌کند. از طرفی دیگر پدرومادرها شاید چنین انتقاداتی برای‌شان بی‌معنی باشد، چون واقعیت و خاطراتی که از گذشته در ذهن دارند، با فرزندشان یکی نیست.

والدین‌تان احتمالا شک ندارند که هرچه در توان داشتند، برای‌تان انجام داده‌اند و به‌همین‌ خاطر بعید نیست که با شنیدن حرف‌هایتان حالتی تدافعی به خودشان بگیرند. البته همین خودش اوضاع را وخیم‌تر می‌کند و می‌تواند نگاه فرزند را نسبت به والدین بیشتر منفی کند.

اینکه سی سال از عمر من گذشت و حالا چه شده؟ آیا رشته تحصیلی که انتخاب کردم همان بود که می‌خواستم و آیا استعداد لازم را داشتم؛ کاش این رشته را انتخاب نکرده بودم یا کاش پزشکی خوانده بودم که برای هر آدمی ممکن است پیش بیاید... کاش یک شغل دیگر انتخاب می‌کردم و یا کاش ازدواج نمی‌کردم. چرا من الان اینجا هستم، چرا مهاجرت نکردم یا افراد متاهل نسبت به همسرانشان احساس می‌کنند که این کسی نبود که من می‌خواستم و بدبین می‌شوند.

مطالب مرتبط:

در حالت دیگر فرد دچار شک و تردید می‌شود، نسبت به دین و اعتقادات، شغل، رشته و حتی خانواده خود و بسیاری مواردی که در افراد متفاوت است. اینکه کاش من هم مثل فلانی بودم، و دیگر موارد.

در مورد اینکه بحران سی سالگی در اکثریت افراد شکل می‌گیرد، اما احساس من طبق آنچه مشاهده کرده ام این است که در متولدین دهه شصت بیشتر و شدیدتر است، چون خیلی جا‌ها آن شرایطی که باید برای تصمیمات مهم زندگی آن‌ها فراهم بود مثل ازدواج کردن، شغل مناسب داشتن و یا آن رشته‌ای که در آن استعداد داشته اند برای این دوره فراهم نبوده و پذیرش این موضوع برایشان دشوار است که باعث پیش آمدن سوالاتی که گفته شد و همچنین سردرگمی می‌شود.

در حقیقت فرد احساس می‌کند به آنچه که در زندگی لایق آن بوده دست نیافته است و افسرده و زودرنج شده و بی حوصلگی، ناامیدی و پوچی را تجربه می‌کند و در نتیجه میزان رضایت از زندگی در او پایین می‌آید.

آن چیزی که امروز به عنوان بحران میانسالی از آن یاد می‌شود ماحصل ایجاد تضاد میان خوداکتسابی یعنی آنچه که از کودکی به آن رسیده ایم و خود واقعی یعنی آنچه که در ذات ما وجود دارد است؛ فردی که در نیمه دوم عمر خود قرار می‌گیرد گیج و سرگردان شده و می‌گوید نمی‌دانم چه کسی هستم و چه می‌خواهم و چه باید بکنم.

هیچ آدمی با پای خود به سمت خودآگاهی نمی‌رود مگر آنکه مجبور شود و احساس نیاز کند، در نتیجه سیستم خودتنظیمی انسان در یک سنی برای او بحران ایجاد می‌کند تا از خود بپرسد من که هستم، چه کار دارم می‌کنم و به کجا می‌روم؟

من سی ساله ام؛ آیا زندگی چیزی بیش از این برای من دارد؟ آیا اکنون باید فرد موفقی باشم؟ زندگی شغلی من آن طور که می‌خواهم پیش نمی‌رود؛ تمام دوستانم ازدواج کرده و به خانه جدید نقل مکان کرده اند، اما من هنوز تنها هستم... چرا همه چیز به دشواری پیش می‌رود و من در برابر تغییر آن ناتوان هستم؟ این‌ها مواردی است که ممکن است شخص بحران زده به آن‌ها فکر کند.

پرخوری، کم خوری، احساس کلافه بودن و سردرگمی؛ همه این‌ها زمانی است که انسان احساس می‌کند به چیز‌هایی که میخواسته نرسیده و این تمام حالت‌هایی است که به بحران سی سالگی معروف است.

در دوره نوجوانی که تقریبا یک دوره هویت یابی است طبق نظریات علمی رشد روانی اجتماعی، اریکسون هشت مرحله را برای رشد در نظر می‌گیرد که مراحل پنجم و ششم این نظریه به دوره مالکیت و نوجوانی می‌پردازد که به نظر من در بحران سی سالگی می‌تواند تاثیرگذار باشد.

مرحله پنجم این نظریه می‌گوید که هویت در برابر سردرگمی نقش می‌یابد، یعنی این مرحله از ۱۲ سالگی تا بیست سالگی که نوجوانان در این مرحله سوال معروف "من کیستم" را از خود می‌پرسند. اینکه دنبال هویت اجتماعی و شغلی خود برای فراهم کردن شرایط مناسب و شغل و پایگاه اجتماعی هستند.

مرحله ششم نیز صمیمیت را در برابر کناره گیری مطرح می‌کند که از سن ۲۰ تا ۳۰ سالگی به وجود می‌آید و فرد دوست دارد بتواند با دیگران هویت مشترک تشکیل دهد، یعنی در این سن بتواند ازدواج مناسب کرده و یا کسی را پیدا کند که بتواند رابطه‌ای فراتر از روابط خود با دیگر افراد جامعه با او داشته باشد و صمیمی شود و با آن فرد هویت مشترکی پیدا کند.

ولی اگر در آن سن نتواند به هویت مشترک برسد، باعث می‌شود که ترسیده و به نوعی تنهایی و انزوا را انتخاب کند. بحران سی سالگی نیز به این شکل است که فرد اگر در دوره نوجوانی نتوانسته مراحلی که لازم بوده از لحاظ انتخاب شغل و رشته مناسب و تشکیل خانواده را بگذراند و به سوالات و اهداف خود در زندگی پاسخ مناسب دهد در دوره سنی ۲۸ تا ۳۲ و یا ۳۳ سالگی دچار بحران می‌شود و با هجوم سوالات مختلفی روبرو شده که ثبات و آرامش او را به هم می‌ریزد و علائم این بحران یک به یک خود را نشان می‌دهد.

چطور از بحران سی سالگی به سلامت عبور کنیم؟

چگونه از بحران سی سالگی به سلامت عبور کنیم؟
چگونه از بحران سی سالگی به سلامت عبور کنیم؟

 

اینکه اصلا می‌توانیم این بحران را به سلامت بگذرانیم مسئله مهمی است، مشخصا، چون به وجود آمدن این بحران طبیعی است و برای هر فردی پیش می‌آید و نمی‌توان در مقابل آن ایستادگی کرد و چه بخواهید یا نخواهید با آن روبرو می‌شوید نمی‌توان آن را نادیده گرفت، اما اینکه بحران ادامه پیدا کند و بماند و بدتر شده و باعث شود در دوره‌های بعدی نیز بر روی بحران‌های پیش روی زندگی تاثیرگذار باشد مسائل قابل کنترلی است که فرد می‌تواند کنترل آن را در دست گرفته و با به کار گرفتن راهکار‌هایی از این بحران به سلامت عبور کند.

اینکه چه راهکار‌هایی برای کاهش بحران در پیش بگیریم موضوع مهمی است، باید یک سری چیز‌ها را رعایت کنیم، به عنوان اولین راهکار باید بخواهیم که تغییر ایجاد کنیم و این خواستن بخش زیادی از مسیر است.

یکی از دیگر کار‌ها اینکه اشتباهات گذشته را تکرار نکنیم و سعی کنیم با جلوگیری از افکار منفی و بیهوده، در این دوره بحرانی عجولانه تصمیم نگیریم؛ مثلا اینکه برای جبران اشتباهات گذشته یک سرمایه گذاری بی برنامه انجام دهیم، یا دیده شده که بسیاری از افراد با ظاهر خود نیز مشکل پیدا می‌کنند و دست به عمل‌های زیبایی می‌زنند یا می‌بینیم بعضی جوانان در این سن بیشتر به خالکوبی تمایل پیدا می‌کنند.

باید سعی کنیم در سال‌های پیش رو -بعد از سی سالگی- مراقبت بیشتری از خود کرده، ورزش و رژیم غذایی مناسب را رعایت کنیم. مراوده بیشتری با افراد و دوستان قدیمی و همچنین ارتباط عمیق تری با خانواده داشته باشیم و حواسمان بیشتر به جسم و روح و روانمان باشد.

با این بی معنایی چه باید کرد؟

راهکاری وجود دارد که آدمی که تا امروز بوده ایم را جایگزین یک آدم دیگر کنیم، و منی که تاکنون بوده باید بمیرد و یک من جدید متولد شود؛ چرا که طبیعت زندگی تغییر است. شاید بحران سی سالگی هدیه میانسالی به انسان باشد تا با استفاده از آنچه با تفکر به دست آورده و آنچه دارد و ندارد فصل جدیدی از زندگی کردن را تجربه کند و اگر آنچه به دست آورده را دوست ندارد و نمی‌تواند خود را با آن تطبیق دهد سعی کند هویت جدیدی را برای خود تعریف کرده و با بیشترین توان به خواسته‌ها و اهداف درست و مورد انتظارش برسد.

گذشته خود را به یاد بیاورید، و سعی کنید نسبت به کار‌هایی که در گذشته انجام داده اید اقدامات مثبت خود را در نظر گرفته و به آن‌ها اهمیت دهید و اینطور نباشد که بگوئید من هیج کاری نکرده ام و حتی فعالیت‌های خوب و مثبت خود را از یاد ببرید. همچنین افراد سعی کنند یک سری هدف برای خود در نظر گرفته و با برنامه ریزی بر روی اهداف خود تمرکز و برای رسیدن به آن‌ها تلاش کنند و از کمک و راهنمایی و تجربیات دیگران هم استفاده نمایند.

بحران سی سالگی در برخی افراد از نارضایتی شغلی ناشی می‌شود. شما چطور؟ آیا هیچ فرصتی برای پیشرفت شغلی ندارید؟ آیا در شغلی مشغول به‌کارید که احساس می‌کنید خیلی کسل‌کننده یا بیش‌ازحد رقابتی است؟ آیا احساس می‌کنید به‌خاطر شغلی که دارید خلاقیت‌تان هرز رفته است و اهدافی که در زندگی مدنظر داشتید، به حاشیه رانده شده‌اند؟ بسیاری از افراد در چنین وضعیتی مدام با خودشان فکر می‌کنند که ای کاش در رشتهٔ دیگری تحصیل کرده‌ بودم. خلاصهٔ کلام اینکه بخشی از بحران سی سالگی ازآنجایی ریشه می‌گیرد که فرد هرگز چنین آیندهٔ شغلی‌ای را برای خودش تصور هم نمی‌کرده است.

آنچه دیگران می خوانند:

گردآورنده: علی اکبر رضایی