ابراهیم اصغرزاده از حلقه اصلی دانشجویان تسخیرکننده سفارت آمریکا ۴۰ سال بعد از اشغال سفارت در توجیه چرائی استحاله خود و ندامتاش از اشغال سفارت ابراز داشته: «عینکی که سال ۵۸ بر چشم داشتیم سیاه و سفید میدید و یک گوشه دنیا را همه شر و پلشت و دشمن و یک طرف دیگر را همه فرشته و مظلوم و معصوم میدیدیم».
هر چند اصغرزاده میکوشد با چنان پاسخی بلوغ فکری خود در گذر زمان را دلالت کند اما ایشان به این نکته توجه ندارند که این اصغرزادههایند که عوض شدهاند و واقعیت کماکان ثابت مانده!
صرافت اصغرزاده تداعیکننده سماحت روژه گارودی دبیر کل وقت حزب کمونیست فرانسه در تبیین چرائی صیرورت فرزندش از نوباوگی به میانسالی است که با صداقت اذعان میداشت: «پسر من اگر در ۱۸ سالگی کمونیست نباشد تعجب میکنم و اگر در ۳۰ سالگی هنوز کمونیست باشد تعجب میکنم!»
به عبارت دیگر رفتار انسان تحت تراکنش محرکهای محیطی و مستقل از ذات یک پدیده تابع اقتضای سن انسان است.
به تعبیر فیزیسینهای فیزیک دیجیتال شنیدن شکستن صدای یک درخت در جنگل مشروط به وجود مستمع است و بدین منوال عالم واقعیات و تعین یافتن یک واقعیت در گرو موجودیت دو عامل معنادهنده و معناکننده آن واقعیت ثابت است.
واقعیت موجود آن است که انقلاب اسلامی به پشتوانه مبانی معرفتشناختی و برخورداری از عمق آنالیتیک، تکانش و رُمبشی ساختارشکنانه علیه مناسبات هژمونیک و یکجانبهگرایانه و متکبرانه امریکا بود.
همه استعداد و احتجاج مخالفین استکبارستیزی و یا به تعبیر بهتر همه اهتمام آمریکاناستیزان تلخیصی از کوفی مسلکی اقشاری است که انگشت ملامت خود را مشابه آمریکاناستیزان امروز متوجه فرزند رسولالله کردند و ایشان را احتراز میدادند از سرکشی در مقابل اتوریته فرزند ابوسفیان با این توجیه که زندگی نرمال و تعامل با ساختار اموی به عنوان نظام مقتدر و مستقر شرط بلاغت و عقلانیت است و پسندیده نیست با شاخ گاو گلاویز شد و مناسب است تن به مناسبات گاوسالار داد و ره چنان رفت که رهروان رفتند و «خواهی نشوی رسوا همرنگ جماعت شدن» را مبنای تعامل با دنیا قرار دادن.
کوفی مسلکان خاماندیشانه بر این باورند که نزد کدخدا، آمریکاستیزان مغضوباند و آمریکاناستیزان محبوب!
برخلاف باورداشت کوفیان، در ترمینولوژی آمریکائی همه رعیتاند و برخی رعیتراند! و آنانی رعیتراند که در زمین کدخدا خوشرقصتراند!
داریوش سجادی