چهارشنبه, ۲۰ شهریور ۱۳۹۸ ۱۰:۵۵
۲
۰
نسخه چاپی
اختصاصی تیتربرتر

مرگ تلخ دخترآبی بهانه ای برای نبش قبر تمام سکوتها

اختصاصی تیتربرتر
مرتضی واحدیان یک جامعه شناس به بهانه مرگ تلخ دختر آبی با مخاطب قرار دادن فعالان عرصه های اجتماعی و هنری و ورزشی، با طرح سوالی نقش هر یک را در این مسئله اجتماعی به چالش کشیده و معتقد است: این اتفاق به جای آنکه لای مویه ها و ناله ها گم و گور شود، باید بهانه ای شود برای  نبش قبر تمام سکوت ها در سطوح مختلف اجتماعی.
به گزارشتيتربرتر؛

در نگاه به تاریخ...رویدادها، حوادث و کنش های ناگوار همواره راهی برای عبور از معبر و مرز محدودیت ها و ممنوعیت ها بوده اند. فرصتی برای واکاوی چیستی (آنچه هست) و طرح پرسش هایی در راه خلق (آنچه می تواند باشد). و حرکت از وضعیت بغرنج و مهلک به وضعیت مطلوب، بسته به نوع مواجهه جامعه چه از مردم عامش چه از نخبگانش با وقایع نهفته است.

اگر روزگاری زنان ترکمن در رنج انتظار و مشقت زیستن، به خود فرورفته بودند و هیچکس از سرنوشت آنان هیچ نمی دانست، شاملو آن زندگی را در نامه (زخم قلب آمان جان) و به بهانه شعری سرود و به همه گفت: (زندگی دختران ترکمن، جز رفت و آمد در دشتی مه زده نیست. زندگی آنان جز شرم «زن بودن»، جز طبیعت و گوسفندان و فرودستی جنسیت خویش، هیچ نیست).

اما حال که خبر تلخ مرگی با تیتر (مرگ دختر آبی) در فضای اجتماعی منتشر می شود، چه باید کرد؟

بیشتر بخوانید: ماجرای دختر آبی چیست

مسلما مهمترین وضعیت مواجهه با این رویداد، فرار از هرگونه کنشی ست که تنها به بازنمایی های عاطفی لحظه ای در قالب عکس ها و استوری ها و پست ها به (مرگ مسئله) منجر می شود. اکنون وقت طرح پرسش هایی مهم است. پرسش هایی که متن قانون و نگاه مردسالارانه و پدرسالارانه پشت آنرا و تمامیت ایدئولوژی هایی که سعی در برساخت نوعی دوئالیسم در سطح بدن و جنسیتی کردن خواست های اجتماعی دارند و بر مبنای چنین تفکری، جامعه ی دوشقی جنسیتی را شکل داده اند که جنسیت زنانه در یک سوی این دوآلیته همواره به بهانه های مختلف بر مبنای ساختارهای طرد و غیریت سازی آنچنان که فوکو در تاریخ جنسیت طرح می کند، از بطن زندگی اجتماعی حذف شده اند و ورزشگاه تنها یکی از عرصه های حضوری ست که ما طی اینهمه سال آنان را محروم کرده ایم.

باید از خود بپرسیم آیا شمار کثیر سحرها که اشتیاق هواداری از یک تیم را دارند، به دلیل آنکه ما در منجلاب عقب ماندگی فرهنگی به سر می بریم و توان بروزرسانی خود را با تکامل تاریخی حوزه های اجتماعی و حوزه های حضور از دست داده ایم، تا کی باید محروم باشند و پشت در بمانند و شکل و شمایل مردانه برای خود بسازند و خودسوزی کنند؟

نویسندگان اجتماعی ما باید از خود بپرسند تا کی و کجا، کلمات شان را صرفا برای توصیف هایی یا شناور در سطح و بر سر موضوعات اخته و بی مصرف و یا غرق شده در عمق فلسفه های انتزاعی به کار خواهند برد؟ و گاردشان را در برابر واقعیت های تلخ تاریخ حاضر روشن نخواهند کرد؟

بیشتر بخوانید: حسرت آزادی بر دل دختر آبی ماند

حقوقدانانی که در سازوکارهای قدرت رسمی طرح و وضع قوانین جایی ندارند، باید از خود بپرسند که کارکرد دانش شان در لحظه ی بیرون بودگی از امکان وضع قانون، چیست؟ و تنها تماشاگران این واقعه خواهند بود؟

انبوه جامعه شناسان و آسیب شناسان آیا همچنان در اتاق هایشان خواهند نشست و از کامپیوترهایشان، داده های آماری استخراج خواهند کرد و بی اعتنا به خبرها و واقعیت ها خواهند بود؟ و در برابر این مرگ هیچگونه مسئولیتی یقه وجدان آنان را نمی گیرد؟ و از خود نخواهند پرسید اینهمه نظریه هیچگونه توانی در تحلیل ندارد؟

از مسئولین همیشه مدعی فدراسیون فوتبال باید پرسید تا چه زمانی حقوق خواهند گرفت و جایشان بر صندلی هایشان محکم خواهد بود و ما از نابیناشدن و قطع عضوشدن و مرگ هواداران ورزشی خواهیم شنید و آنها تنها به تاسف های قلابی و نمایشی شان در رسانه ها بسنده خواهند کرد؟

فعالان عرصه های هنری مختلف باید از خود بپرسند در ورای اقتباس ها و الهام ها از متون نویسندگان و هنر هنرمندان جوامع دیگر، برای نقاشی پرتره این مسائل چه هنری دارند؟

از ورزشکارانی که داعیه ی (عشق هوادار) را بهانه بازی برای فلان تیم می دانند، باید پرسیده شود آیا نقش شما تنها به بازی در زمین و لحظه موقتی مسابقه خلاصه می شود؟ 

بیشتر بخوانید: سکوت پدر دختر آبی شکست+پرده‌برداری از جزییات ماجرا

این اتفاق به جای آنکه لای مویه ها و ناله ها گم و گور شود، باید بهانه ای شود برای  نبش قبر تمام سکوت ها در سطوح مختلف اجتماعی. تا به زعم هابرماس آن (موقعیت گفتار) شکل بگیرد که ساختار اجتماعی حوزه عمومی بازگشایی این مسئله را به خواستی عمومی بدل کند و از دولت ها و سیاست هایی که برابری جنسیت ها را تنها در بهره مندی از دانشگاه و چندقلم دیگر خلاصه کرده اند و براحتی در سایر حوزه های خصوصی از دوچرخه سواری زنان تا ورود به ورزشگاه یا منفعلانه برخورد کرده اند و حل مسئله را با کلیشه ( فرهنگ سازی بلندمدت) به فنای مسئله کشانده اند و یا با برخوردهای ضربتی و فوریتی مسئله های اجتماعی را به مسئله های امنیتی بدل کرده اند، این پرسش را پیش بکشد که اساسا جان انسان ها و حق انسانی زیستن برایتان ارزشی دارد؟



+ 2
مخالفم - 0
نظرات : 0
منتشر نشده : 0

شما هم می توانید دیدگاه خود را ثبت کنید



کد امنیتی کد جدید

تمام حقوق مادی و معنوی این پایگاه محفوظ و متعلق به سایت تیتربرتر می باشد .
هرگونه کپی و نقل قول از مطالب سايت با ذكر منبع بلامانع است.

طراحی سایت خبری